<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ عقیده</title>
	<atom:link href="http://aqeedeh.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aqeedeh.wordpress.com</link>
	<description>بانک مقالات اهل سنت</description>
	<lastBuildDate>Wed, 25 Aug 2010 13:38:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='aqeedeh.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>وبلاگ عقیده</title>
		<link>http://aqeedeh.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://aqeedeh.wordpress.com/osd.xml" title="وبلاگ عقیده" />
	<atom:link rel='hub' href='http://aqeedeh.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>کرامات اولیاء&#8230;</title>
		<link>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%a1/</link>
		<comments>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%a1/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 13:38:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>aqeedehahlesonnat</dc:creator>
				<category><![CDATA[پاسخ به شبهات شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aqeedeh.wordpress.com/?p=1101</guid>
		<description><![CDATA[علامه آیت الله العظمی برقعی ( رحمه الله) در تفسیر آیات/ 9 تا 12 سوره مبارکه کهف می فرمایند: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ﴿٩﴾ إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿١٠﴾ فَضَرَبْنَا عَلَىٰ آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا ﴿١١﴾ [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1101&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>علامه آیت الله العظمی برقعی ( رحمه الله) در تفسیر آیات/ 9 تا 12 سوره مبارکه کهف می فرمایند:</p>
<p>أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ﴿٩﴾ إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿١٠﴾ فَضَرَبْنَا عَلَىٰ آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا ﴿١١﴾ ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَىٰ لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا ﴿١٢﴾</p>
<p><span id="more-1101"></span>ترجمه : بلکه پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجب‌آور ما بودند(9) هنگامی که آن جوانان به سوی کهف جای گرفتند و گفتند: پروردگارا از نزد خود به ما رحمتی بده و برای ما از کار ما راه هدایتی آماده گردان(10) پس زدیم بر گوشهاشان در آن کهف سال‌های چندی(11) سپس ایشان را برانگیختیم تا بدانیم کدامیک از دو حزب مدت درنگ ایشان را شماره کرده است(12).</p>
<p>در اینکه معجزه و خرق عادت کار خدا می‌باشد نه کار مخلوق، شکی نیست، زیرا آنکه قوانین طبیعی را ایجاد کرده می‌تواند آن را دگرگون سازد و علل را از علیت بیندازد و خرق عادت کند نه دیگری، و حق‌تعالی این کار را فقط برای شهادت به صدق انبیاء و تصدیق به سفارت ایشان نموده و اما برای دیگران ثابت نیست. صوفیه و همچنین عده‌ای از اهل سنت و همچنین شیعیان امامیه به آیات قصة اصحاب کهف استدلال کرده‌اند که برای اولیا و ائمه می‌توان کراماتی قائل شد، آن وقت هر طائفه برای بزرگان خودشان هزاران کرامات و معجزات جعل کرده‌اند که اکثر آنها یقیناً کذب است، حتی برای کسانی که ادعای الوهیت کرده‌اند و یا می‌کنند امکان معجزه و کرامت قائل شده‌اند.</p>
<p>آیا برای کسانی که ادعای ولایت و تقرب به خدا می‌کنند چه بدروغ و چه براستی، آیا می‌توان کراماتی قائل شد یا خیر؟ و ثانیاً کسانی که معجزات و یا بگو کراماتی برای بزرگان خود قائلند هر دسته تکذیب دستة دیگر می‌کنند مانند آنکه شیعه می‌گوید: کرامات بزرگان اهل سنت دروغ است! و بعکس اهل سنت می‌گویند: کرامات بزرگان شیعه دروغ است، و همچنین شیعیان می گویند: کرامات بزرگان صوفیه دروغ است! و یا کرامات بزرگان مسیحی و یا بودائی و یا فرق دیگر دروغ است! و آنان می‌گویند: کرامات بزرگان اهل اسلام دروغ است! ما باید به بینیم اگر دلیل عقلی و یا قرآنی بر اثبات کرامات داریم امکان آن را بپذیریم «و إلا فلا».</p>
<p>و تازه اگر امکان آن را پذیرفتیم وقوع آن ثابت نمی‌شود مگر کسی خود حساب بیند. اما قصة اصحاب کهف دلالت بر کرامات اولیاء ندارد زیرا:</p>
<p>اولاً: أولیاء دیگر را نمی‌توان به ایشان قیاس کرد.</p>
<p>ثانیاً: پس از وقوع قصة اصحاب کهف و نقل قرآن، معلوم می‌شود آنان از اولیاء خدا بودند اما پس از وفاتشان، ولی کسانی که زنده بودند و یا در حال مدعی تقرب به خدا می‌باشند، همین ادعا دلیل بر خودخواهی و عدم تقرب ایشانست.</p>
<p>ثالثاً: در قصة اصحاب کهف کرامتی برای ایشان بطوری که فضل ایشان باشد ثابت نشده، بلکه خرق عادتی برای خدا اثبات شده و این مربوط به اصحاب کهف نیست.</p>
<p>به هر حال، کرامات بسیاری هر مذهبی برای بزرگان خود ذکر کرده‌اند که اکثراً مخالف عقل و راویان آنان خود بی‌تقوی و بی‌ایمان بوده‌اند، مثلاً رسول خدا صلی الله علیه وسلم پس از آنکه در غار ثور از ترس مردم مخفی شد و بعد از سه روز به سوی مدینه مسافرت کرد با زحمت و رنج بسیاری وطی الأرض با آنکه پیغمبر بود نداشت، اما شیعه و صوفیه برای صدها نفر طی الأرض قائل شده‌اند. علی علیه السلام طی الارض کرد برای رفتن از مدینه به مدائن برای نماز جنازة سلمان، حضرت جواد از مدینه به طوس برای نماز به جنازة حضرت رضا علیه السلام طی الأرض کرد. محمد اسلم طوسی طی الأرض کرد از نیسابور به مصر، و هکذا &#8230;. و یا اینکه به رسول خدا صلی الله علیه وسلم هزاران صدمه و توهین کردند و هیچ کس را شیر ندرید، اما در مجلسی به حضرت رضا علیه السلام توهین کردند فوری صورت شیر پرده، شیر حقیقی شد و توهین‌کننده را کشت و پاره پاره کرد، در صورتی که جزای توهین کشتن نیست. و یا خانة کعبه به استقبال فلان مرشد آمد در صورتی که خانة کعبه به استقبال رسول خدا صلی الله علیه وسلم نیامد! و باضافه وجود کرامت و ایجاد کرامت و معجزه باعث غرور ولی خدا می‌شود و خود آن قطع طریق عبودیت و ذلت در پیشگاه احدیت است، کسی که خود را اهل کرامت بداند خوشحال خواهد شد، و این خوشی او را از خدا دور می‌کند.</p>
<p>ثانیاً، اولیائی که پیغمبر نباشند از طرف خدا منصب خصوصی ندارند که خدا برای اثبات آن منصب برای ایشان خرق عادت کند.</p>
<p>ثالثاً، فرح به کرامت، فرح به غیر خدا و فرح به مخلوق است و فرح به مخلوق حجاب از حق و حقیقت است.</p>
<p>رابعاً، کسی که بواسطة عمل خود مستحق کرامت شود، برای عمل خود قیمتی قائل شده و نزد او عملش وقعی دارد و حال آنکه تمام اعمال و طاعات بندگان در مقابل جلال و کرم حق‌تعالی هیچ و بلکه قصور و تقصیر است، و بواسطة عمل، کسی بر خدا حقی پیدا نمی‌کند تا خدا به او کرامت عنایت کند و اصلاً نشانی قبول عمل این است که به نظر عامل نیاید و آن را فراموش کند و الا اگر عمل را مورد نظر قرار دهد و خیال کند کار مهمی کرده آن عمل قبول نخواهد شد.</p>
<p>خامساً، ذل و تواضع موجب تقرب عبد به خداست و اگر کرامتی از او بوجود آید موجب تکبر و بزرگ دانستن خودش گردد و این دلیل بر عدم ولایت است، چنانکه ابلیس و بلعم باعور و سایر علمای بنی اسرائیل و مذاهب دیگر بواسطة همین تکبر و خودخواهی، مذموم و مرجوم شدند که خدا در حق ابلیس فرموده: «اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ»، و در حق بلعم فرمود : «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ»، و در حق علماء اهل کتاب فرموده: «وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ».</p>
<p>سادساً، ولی خدا آیا خود می‌داند ولی خداست یا خیر؟ اگر بداند که خدا او را دوست می‌دارد موجب تکبر او خواهد شد.</p>
<p>پس اولیاء خدا خود را ولی خدا نمی‌دانستند و نباید بدانند و لذا علی علیه السلام در دعای کمیل عرض می‌کند : «اللهم اجعلنی من أولیائك»، و اگر خود را ولی خدا می‌دانست این دعا را نمی‌کرد. و خود را مقصر و گنهکار می‌دانست بدلیل هزاران کلماتی که در دعاهای او وارد است، و خود ادعا نکرد که من ولی خدا و یا منصوب و منصوص از طرف خدا و رسولم، ولی مدعیان پیروی او را ولی خدا و منصوص از جانب خدا و رسول می‌دانند، و آیات و روایاتی را در این باره تأویل کرده‌اند، ولی باید دانست چون رسول خدا صلی الله علیه وسلم که از وحی به او خبری می‌رسد علی علیه السلام را دوست خدا خوانده، ما او را از دوستان خدا می‌دانیم. بهر حال بسیار مشکل است باور کردن چیزهائی که دلیل محکمی از عقل و قرآن ندارد.</p>
<p>مدعیان کرامت اولیاء استدلال کرده‌اند به قصة مریم و قصة : «عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ» آوردن عرش بلقیس، در حالی که اینها دلالت بر مقصد ایشان ندارد زیرا قصة مریم دلیل بر کرامت حضرت عیسی علیه السلام بوده و او پیامبر صلی الله علیه وسلم است، و غیر انبیاء که منصبی ندارند قیاس به انبیاء نشوند. و آوردن تخت بلقیس و «الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ»، محتمل است حضرت سلیمان باشد و او نیز پیامبر صلی الله علیه وسلم است، و یا کار فرشته‌ای بوده و اگر آصف برخیا هم باشد تازه او نیز پیغمبری بوده و مربوط به غیر انبیاء نیست، و مطلب را با قیاس نمی‌توان ثابت کرد. ولی خدا کسی است که خدا او را دوست بدارد نه اینکه او خدا را دوست داشته باشد، و محبت خدا امری است سری و کسی نباید از آن اطلاعی داشته باشد، حتی خود ولی، زیرا طاعات و معاصی موجب محبت و عداوت حق نمی‌شود، زیرا طاعات و معاصی حادث است و حادثات در ذات احدیث تأثیری ندارد و باضافه طاعات و معاصی قابل محو و ابطال است، ممکن است عاصی روزی مطیع شود و توبه کند و مطیع روزی عاصی گردد، هر چیزی موقوف بر خاتمه است.<br />
<a href="http://islamtxt.net/node/126">http://islamtxt.net/node/126</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/aqeedeh.wordpress.com/1101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/aqeedeh.wordpress.com/1101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/aqeedeh.wordpress.com/1101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/aqeedeh.wordpress.com/1101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/aqeedeh.wordpress.com/1101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/aqeedeh.wordpress.com/1101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/aqeedeh.wordpress.com/1101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/aqeedeh.wordpress.com/1101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/aqeedeh.wordpress.com/1101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/aqeedeh.wordpress.com/1101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/aqeedeh.wordpress.com/1101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/aqeedeh.wordpress.com/1101/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/aqeedeh.wordpress.com/1101/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/aqeedeh.wordpress.com/1101/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1101&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%a1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0e9d594553cf23f75e520500f2a2baa2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">aqeedehahlesonnat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آیا آیه «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ» درباره پنج تن است؟ (قسمت دوم)</title>
		<link>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%a2%db%8c%d9%87-%c2%ab%d8%a5%d9%90%d9%86%d9%91%d9%8e%d9%85%d9%8e%d8%a7-%d9%8a%d9%8f%d8%b1%d9%90%d9%8a%d8%af%d9%8f-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%91%d9%8e%d9%87%d9%8f-%d9%84%d9%90%d9%8a-2/</link>
		<comments>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%a2%db%8c%d9%87-%c2%ab%d8%a5%d9%90%d9%86%d9%91%d9%8e%d9%85%d9%8e%d8%a7-%d9%8a%d9%8f%d8%b1%d9%90%d9%8a%d8%af%d9%8f-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%91%d9%8e%d9%87%d9%8f-%d9%84%d9%90%d9%8a-2/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 13:34:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>aqeedehahlesonnat</dc:creator>
				<category><![CDATA[پاسخ به شبهات شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aqeedeh.wordpress.com/?p=1098</guid>
		<description><![CDATA[شیعه ادعا می کند آیه : َقَرْنَ فِی بُیوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا« الاحزاب33» &#60;و در خانه‌های خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1098&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شیعه ادعا می کند آیه :<br />
َقَرْنَ فِی بُیوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا« الاحزاب33»<br />
&lt;و در خانه‌های خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ بدستیکه خداوند می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک کند پاک کردنی&gt;.<br />
<span id="more-1098"></span>درباره علی و فاطمه و حسن و حسین است<br />
و می گوید در این آیه الله اراده فرموده که اهل بیت را پاک کند و پس چون اراده الله حتمی و شدنی است پس اهل بیت معصوم هستند! زیرا الله بگوید کن ،فیکون می شود.<br />
بگوید شو !پس می شود!</p>
<p>جواب ما اهل سنت :<br />
اولاً شما قبل از طلب ارث، باید برادری خود را ثابت کنید. یعنی باید ثابت کنید که این آیه درباره زنان و بقیه خویشاوندان رسول الله نیست.<br />
ما می پرسیم چرا الله امر به این مهمی، معصوم بودن اهل بیت ، را لایق ندیده است که در یک آیۀ مستقل بنویسد؟ چرا شروع آیه با «یا نساء النبی» ای زنان پیامبر است؟<br />
چرا باز در آیه بعد هم جمله را با واو شروع کرده است؟ که از قضا آیه بعد هم درباره زنان پیامبر صلي الله عليه وآله وسلم است آیه بعد را بببینید<br />
ِ«انَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا  وَ اذْكُرْنَ مَا یتْلَى فِی بُیوتِكُنَّ مِنْ آیاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِیفًا خَبِیرًا»<br />
&lt; و در خانه‌های خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛بدرستیکه خداوند می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد و آنچه را در خانه‌های شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده می‌شود یاد کنید؛ خداوند لطیف و خبیر است.<br />
(در واو عطف دقت کنید)<br />
الله کتابش، کتاب هدایت است نه گمراهی . پس شما دروغگویید.<br />
یک بار آیه را بخوانید و همین طور آیۀ قبل و بعدش را ! همه دربارۀ زنان پیامبر صلي الله عليه وسلم است !<br />
دو سوم از اول همین آیۀ مورد بحث را شیعه قبول دارد که دربارۀ زنان پیامبر صلي الله عليه وسلم است، اما می گوید: یک سوم آخر دربارۀ دختر و نوه ها و داماد است نه درباره زنان .<br />
اما عجیب این است که همین قسمت کوچک هم با (واو) به آیه بعدی متصل شده است که باز به اتفاق شیعه و سنی درباره زنان است!<br />
پس محال است که این قسمت وسط از آیه دربارۀ زنان نباشد !<br />
و اگر اینطور نباشد؛ یعنی، اگر تفسیر شیعه درست باشد پس قرآن کتاب معما و لغز وچیستان است!!<br />
پس قران کتابی است که اگر گفت مغرب باید تاویل کنیم مشرق!<br />
اگر گفت شرق یعنی مقصدش غرب است،<br />
می گوید ای زنان پیامبر صلي الله عليه وسلم ! ولی مقصدش دختر و نوه ها هستند!<br />
حالا از این اشکال بگذریم، و به ادعای دیگر شما بپردازیم که می گویید این آیه دلیل بر معصوم بودن علی و فاطمه و حسن و حسین است!<br />
آیه هرگز این را نمی گوید الله اراده حتمی کرده است ، بلکه آیه میگوید الله میخواهد، اما به بشر اختیار هم داده!<br />
الله اراده کرده که در زمین، انسان خلیفه کند و برای هدایت انسان کتاب را هم فرستاد اما چون انسان مختار است بعضی ها ابو جهل و یا فرعون می شوند! چون الله بیشتر اختیار داده است<br />
الله می خواهد اهل بیت را از پلیدی پاک کند و برای همین به آنها دستوراتی را می گوید که در آیات قبل و بعد آیه مورد بحث ما آمده است.<br />
و شرط پاک شدن عمل به دستورات است. اگر فاطمه معصوم بوده پس چرا الله در چند آیه بعد خطاب به او می گوید که حجابت را خوب درست و رعایت کن!<br />
«یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ یعْرَفْنَ فَلَا یؤْذَینَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا»<br />
ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: چادرهای بلند خود را بپوشند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است؛ و خداوند همواره آمرزنده رحیم است. «الأحزاب/59»<br />
معصوم که به این اندرز ها و پند ها نیاز ندارد<br />
اگر شیعه بگوید که این آیه درباره دختران دیگر پیامبر صلي الله عليه وسلم است میگوییم پس آنها در پیش الله بیشتر مطرح بودند تا فاطمه! چون از فاطمه یادی نمیکند ولی فرزندان دیگر را با نام ای دختران پیامبر صدا میکند<br />
آیه بالا یک چیز دیگر را هم ثابت میکند اهمیت زنان بیشتر بوده از دختران<br />
ترتیب کلمات را ببینید<br />
( همسرانت ، دخترانت، زنهای مومنان )<br />
دیدید؟؟!!<br />
و بیاید این آیه را هم ببینید!<br />
«&#8230;&#8230;.فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیمَّمُوا صَعِیدًا طَیبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَیدِیكُمْ مِنْهُ مَا یرِیدُ اللَّهُ لِیجْعَلَ عَلَیكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ یرِیدُ لِیطَهِّرَكُمْ وَلِیتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»«المائدة/6»<br />
&#8230;&#8230;..و آب (برای غسل یا وضو) نیابید، با خاک پاکی تیمم کنید! و از آن، بر صورت و دستها بکشید! خداوند نمی‌خواهد مشکلی برای شما ایجاد کند؛ بلکه می‌خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید؛ شاید شکر او را بجا آورید</p>
<p>آیا باید نتیجه بگیریم که هر کس وضو بگیرد معصوم است ؟؟؟؟!!</p>
<p>«إِذْ یغَشِّیكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَینَزِّلُ عَلَیكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِیطَهِّرَكُمْ بِهِ وَیذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّیطَانِ وَلِیرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَیثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ» «الأنفال/11»<br />
و (یاد آورید) هنگامی را که خواب سبکی که مایه آرامش از سوی خدا بود، شما را فراگرفت؛ و آبی از آسمان برایتان فرستاد، تا شما را با آن پاک کند؛ و پلیدی شیطان را از شما دور سازد؛ و دلهایتان را محکم، و گامها را با آن استوار دارد!</p>
<p>آیا پس باید نتیجه بگیریم که همه مجاهدان بدر، معصوم بوده اند؟!<br />
پس الله اراده پاک کردن دارد اما این اراده جبری نیست!این پاک کردن مطلق نیست<br />
زیرا بشر برای امتحان آفریده شده و اگر قرار باشد. الله او را معصوم و ضد ضربه بیافریند پس دیگر هنر علی در چیست؟! نه!! این درست نیست. این تفسیر شما شیعه ها،درست نیست.<br />
اینجا می خواهم یک راز را به خوانندگان بگویم:<br />
از سست ترین و پوچ ترین دلایلی که شیعه ها، در حقانیت مذهب خود شاهد میاورند یکی همین تمسک آنها به آیه تطهیر است!<br />
از هر زاویه که بنگری دلایل آنها را پوچ و نابخردانه می بینی!! ولی راز این است که آنها باطل خود را با قیافه حق بجانب ، پی در پی و پشت سرهم تکرار می کنند و این تکرار باعث می شود تا مردم عادی شیعه فریب بخورند<br />
اگر باطل از رو نرود و خود را نبازد پس باز هوادارانی پیدا می کند<br />
و انا لله و انا الیه راجعون!<br />
<a href="http://islamtxt.net/node/207">http://islamtxt.net/node/207</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/aqeedeh.wordpress.com/1098/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/aqeedeh.wordpress.com/1098/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/aqeedeh.wordpress.com/1098/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/aqeedeh.wordpress.com/1098/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/aqeedeh.wordpress.com/1098/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/aqeedeh.wordpress.com/1098/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/aqeedeh.wordpress.com/1098/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/aqeedeh.wordpress.com/1098/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/aqeedeh.wordpress.com/1098/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/aqeedeh.wordpress.com/1098/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/aqeedeh.wordpress.com/1098/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/aqeedeh.wordpress.com/1098/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/aqeedeh.wordpress.com/1098/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/aqeedeh.wordpress.com/1098/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1098&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%a2%db%8c%d9%87-%c2%ab%d8%a5%d9%90%d9%86%d9%91%d9%8e%d9%85%d9%8e%d8%a7-%d9%8a%d9%8f%d8%b1%d9%90%d9%8a%d8%af%d9%8f-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%91%d9%8e%d9%87%d9%8f-%d9%84%d9%90%d9%8a-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0e9d594553cf23f75e520500f2a2baa2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">aqeedehahlesonnat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>قرآن در باره  صحابه چه می گوید؟</title>
		<link>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b5%d8%ad%d8%a7%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c%d8%af%d8%9f/</link>
		<comments>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b5%d8%ad%d8%a7%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c%d8%af%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 13:29:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>aqeedehahlesonnat</dc:creator>
				<category><![CDATA[پاسخ به شبهات شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aqeedeh.wordpress.com/?p=1096</guid>
		<description><![CDATA[اینك قرآن ! كتابی كه ما به آن ایمان داریم .اینك این كتاب آسمانی این معجزه پیامبراست كه ازصحابه سخن میگوید .درصفحات گذ شته به مناسبتهای مختلف نظر قرآن مجید را در راه اصحاب رسول خدا بیان كردیم و در این گفتار مستقلاً در این باره سخن می گوییم تا اگر هنوز در دل كسی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1096&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اینك قرآن ! كتابی كه ما به آن ایمان داریم .اینك این كتاب آسمانی این معجزه پیامبراست كه ازصحابه سخن میگوید .درصفحات گذ شته به مناسبتهای مختلف نظر قرآن مجید را در راه اصحاب رسول خدا بیان كردیم و در این گفتار مستقلاً در این باره سخن می گوییم تا اگر هنوز در دل كسی شبهه ای باقی مانده باشد رفع گردد .<br />
قرآن به تعدد ، صفات نیكی را به صحابه منسوب می كند كه برخی را می شماریم:<br />
1ـ را ستگويان<br />
(لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) (الحشر:8) ( غنیمت بی زحمت جنگی مال مهاجرین بی چیزی است كه از دیار و دارایی خود رانده شدند در حالیكه جویای فضل خدا و خشنودی اویند و یاری میدهند خدا را و رسولش را و آنهایند صادقان ) می فرماید آنها كه از مكه و مال و شهر خود محض به رضای خدا اخراج شدند مردمانی صادقند و بعد یكی از ما می گوید نه خیر اینها كذابند !<br />
<span id="more-1096"></span>2ـ مرحمت بخشايش خدا براي آنهاست .<br />
(لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَهِ الْعُسْرَهِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ) (التوبة:117) (بدرستیكه الله برحمت خود بخشید بر پیامبر و مهاجرین و انصاری كه از او در وقت سختی پیروی كردند بعد از آنكه نزدیك بود كه متزلزل شود ( ازجای كنده شود ) دل گروهی از آنها پس خدا برحمت متوجه شد برایشان بدرستیكه اوست بخشاینده و مهربان ) . جالب این جاست كه عالمان مذهب تشیع نیز می پذیرند كه مطلوب این آیه یاران پیامبرند اما باز بروش خود تفسیر می كنند آنها از قول امام صادق و امام رضا نقل می كنند كه جمله .(قَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ)  (التوبة: الآية117) صحیحش این است .(&#8230; لقد تاب الله بالنبى على المهاجرين والانصار&#8230; ) آنها در توضیح عمل خود میگویند رسول خدا كه گناهی نكرده بود تا مشمول عفو شود البته این خود جای حرف دارد كه آنها به چه جرات می گویند آیه را باید اینطور خواند اما بفرض محال باشد قبول است رسول خدا را در این شامل نمی كنیم صحابه كه به رای شما گناه كرده بودند را كه دیگر مجبورید مشمول آیه بدانید پس از این آیه و به اعتراف خود شما و به اعتراف امام شما و به اعتراف مفسر شما ثابت می شود كه خداوند (جل و علا) مهاجرین وانصاری كه قلبشان نزدیك بود درگرما گرم و شدت جنگ از جا كنده شود را بخشید چونكه خدا به آنها رئوف و رحیم است .اگرحضرت محمد (صلی الله علیه وآله و سلم ) را با آن استدلال مشمول این آیه ندانید حتماً علی را هم نمیدانید زیرا به استدلال شما حضرت علی هم كه معصوم است گناهی نكرده بود پس شاملین این آیه بقیه صحابه هستند. دانستیم خدا به مومنان رئوف و رحیم است و دانستیم كه مهاجرین و انصار مؤمن بودند و حالا خوب است بدانیم كه این آیه در باره جنگ با رومیان و جنگ تبوك است و تقریباً یك سال قبل از رحلت پیامبر نازل شد و تاریخ نویسان همراهان پیامبر را نیز 4 تا 10 نفر ندانسته بلكه آنها 30 هزار نفر بودند حالا اگر كسی اصرار دارد كه حضرت با 10 نفر به جنگ رومیان رفته اند دیگر مختار است.<br />
3ـ بهترين امت ها<br />
(كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ)(آل عمران: من الآية110)<br />
شما بهترین امت هستید كه خارج شدید (مقرر شدید ) برای مردمان (چون) امر به معروف می كنید و از بدیها مردم را باز دارید و ایمان به خداوند دارید در این آیه خداوند (جل و علا) كه را مخاطب می كند روی سخن با چه كسی است ؟ معلوم است مؤمنان زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم ) را مورد خطاب قرار داده است و می فرماید شما بهترین امت هستید چونكه ایمان به خدا دارید و امر به معروف و نهی از منكر میكنید . خداوند (جل و علا) شهادت میدهد كه آنها بهترین امت هستند گروهی از مسلمانها شهادت میدهند كه آنها بدترین افراد امت هستند خوب حالا حرف كی را باور كنیم حرف خدا را یا حرف اینها را ؟<br />
4ـ رشد يافته گان .<br />
(وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْأِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ) (الحجرات:7) «و بدانید كه درمیان شما رسول خدا است اگر فرمانبردار شما در بسیاری از امور باشد پس به رنج خواهید افتاد ولی الله ایمان را برای شما (درچشم شما) چیزی دوست داشتنی قرار داد و آنرا زینت قلبهای شما نمود و بدتان آورد از كفر و فسق و سركشی و آنها رشد یابندگان هستند .در این آیه خداوند(جل و علا) صاف و پوست كنده فرموده كه در قلب مؤمنانی كه پیامبر در بین شان است ایمان را زینت داده و آنرا چیزی دوست داشتنی قرار داده و كفر و فسق و سركشی راچیز بدی در نظر شان جلوه داده است و چون به این دو صفت آراسته اند لذا دائماً به پیش میروند .(راشدین)<br />
و حق هم هست كه به پیش روند چونكه آدمی كه از بدی بدش آمد هرگز بدی نمی كند و اگر از خوبی خوشش آید و آنرا مطابق با هوای نفسانی خود دید دیگر چه چیزی مانعش میشود كه از خوبی دوری كند ؟ شیطان بدی را برای انسان خوب جلوه میدهد و آدمی را وسوسه میكند اما با توجه به آیه فوق این كار در مورد قاطبه صحابه ممكن نبوده زیرا خدا دلهای آنها را به ایمان آرایش داده بود پس آنها راشد بودند و دائماً به جلو میرفتند .خوب! حالا حرف كی را باور كنیم ؟ حرف خدا را كه گواهی میدهد این مردم ایمان دارند ایمان را دوست دارند و پیش میروند یا حرف آنكس را كه می گوید این مردم نفاق و كفر را دوست دارند و دائماً قهقرا میروند .حرف كی را باوركنیم ای صاحبان چشم وگوش و دل حرف چه كسی را باور كنیم ؟<br />
یكی شاید این جابگوید:  عمو! یواشتر چرا این قدر تند میروی از كجا معلوم كه این آیه در حق صحابه باشد ؟<br />
در جواب می گویم : از این جمله آیه : (وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ ) و بدانید در بین شما رسول خدا است .<br />
از این آیه می فهمیم كه مقصود یاران پیامبر بوده اند، رسول خدا در بین كی بود؟ دربین ما بود یا در بین كفار مكه یا در روم یا در ایران ؟ درهیچكدام از این جاها نبود رسول خدا در مدینه و در بین مؤمنان بود و مؤمنان مدینه انصار بودند كه او را به شهر خود و درمیان خود راه دادند و مهاجرین بودند كه ایشان را تا آنجا همراهی كردند . پس همین دوگروه بودند و جای شك و بحث هم نیست !<br />
5ـ ياری دهندگان محمد ( صلی الله عليه وآله و سلم )<br />
(وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ) (لأنفال:62) ای محمد (صلی الله علیه وآله و سلم )‌و اگر قصد فریب دادنت را دارند پس خدا ترا بس است خدایی كه یاری داد تو را به نصرت خود و بواسطه مؤمنان !كسانی كه محمد)صلی الله علیه وآله و سلم) را یاری دادند و سبب پیروزی او بركفار مكه شدند یك لشكر كامل بودند نه 4یا5 نفر و خداوند گواهی میداد كه در مقابل خدعه كفار خدا او را با یاری خود و یاری مؤمنان تائید می كند .<br />
6ـ فرشتگان به كمك صحابه آمدند .<br />
(إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَهِ مُنْزَلِينَ)(بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَهُ مُسَوِّمِينَ) (آل عمران:125) پس وقتی می گفتی به مسلمانان آیا بس نیست شما را اینكه پروردگارتان یاریتان كند به 3هزار فرشته فرود آورده شده ! بله اگر صبر كنید و تقوی پیشه نمایید آن هنگام كه كافران با جوش خود به شما هجوم آوردند پس پرودگار تان شما را با 5 هزار فرشته نشان زده شده یاری دهد . (إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَهً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَهِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ) (لأنفال:11-12 ) بیاد آورید آن هنگام را كه خداوند شما را خواب آلود كرد تا از طرفش برایتان آرامش باشد. و فرود میاورد برشما از آسمان آبی را تا بواسطه آن شما را پاك گرداند و پلیدی شیطان را از شما دور كند و قلب هایتان را به هم وصل نماید و قدمهایتان را ثابت و پا برجا گرداند آنگاه كه وحی می فرستاد خدایت بسوی فرشتگان كه بدرستی من با شمایم پس استوار سازید مسلمانان را ، رعب خواهم افگند در دل كافران بزنید بالای گردنها و بزنید دست و پای ایشان را از هر طرف . (فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (لأنفال:17)<br />
پس شما نكشتید آن گروه را و لكن خدا كشتشان ! و تیر نیانداختی تو آن هنگام كه تیراندازی كردی ( بلكه در اصل ) خدا تیرانداخت تامسلمانان را ازطرف خویش عطاء بخشد و بدرستیكه الله شنوای داناست . (قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَهٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَهٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَهٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَهً لِأُولِي الْأَبْصَارِ) (آل عمران:13) «بدرستیكه برای شما در دو گروه كه بهم آویختند نشانه ای است.گروهی در راه خدا جهاد میكردند و گروه دیگر كافر بودند . مسلمانان آن كافران را دو برابر خویش دیدند ولی خدا هركسی را بخواهد بپیروزی رساند و تاییدش كند بدرستیكه درآن عبرتی است برای صاحبان بصیرت.»تمام این آیات درباره اصحاب پیامبر و مربوط به یوم بدر است و اكثریت این بزرگان بدری پس از وفات پیامبر نیز زنده بودند یعنی همه این آیات را خدا در باره كسانی گفته كه میدانسته كافر می شوند !!<br />
7ـ بدی به آنها نمی رسد .<br />
و این آیه در مورد كسانیست كه پس از شكست در جنگ احد سستی نكردند و بدنبال كافران رفتند و بتعقیب آنان پرداختند تا كفار پراگنده و فراری شدند . (الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ) (آل عمران: 172-174) (آن كسانیكه پس از رسیدن زخم و آزار، حكم خدا و پیامبرش را قبول كردند برای نیكوكاران وتقوی پیشه كنندگان آن جماعت پاداشی بس بزرگ است . برای آنهائی كه وقتی مردم برایشان گفتند كه كافران برضد شما لشكر ها گرد آورده اند پس بترسید و بر حذر باشید اما آنها ایمانشان فزونی گرفت و جواب دادند . خدا ما را كافی است . و نیكو كارگزار و وكیلی است . پس برگشتند با نعمتی از خدا و فضلی از او كه بواسطه آن نرسد به آنها هیچ بدی و سختی و جویای خشنودی خدا شدند و خدا دارای فضل بزرگ است .) خداوند میفرماید .(&#8230; لم يمسسهم سوء&#8230; ) بدی آنها را لمس نكرد .<br />
خیلی از این افراد در انتخاب خلیفه پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم ) شركت داشتند چطور شیعه بعد از آنكه خداوند(جل و علا ) ضمانت كرده كه (لم يمسهم سوء) گواهی میدهد كه این مردم به بزرگترین بدی متصور یعنی نافرمانی و مخفی كردن دستور خدا چنگ آویختند .<br />
8ـ حقا كه مؤمن هستند<br />
(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ) (لأنفال:74) ( و آنها ئیكه ایمان آوردند و هجرت كردند و جهاد در راه خدا نمودند و كسانیكه آنها را پناه دادند و یاری نمودند آنها حقا كه مؤمنند و برای آنها آمرزش و روزی نیك است . ) و بعضی ها می گویند حقا كه كافرند . حرف كی را باور كنیم حرف قرآن را ؟ باحرف كسی كه میگوید ایمان به قران دارد ولی برخلاف قران حرف می زند ؟.<br />
9ـ رستگاران !<br />
(الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ) (التوبة:20 )(و آنان كه ایمان آورده و هجرت نمودند و جهاد كردند در راه خدا با مالها و جان هایشان دارای درجه و مرتبه بلند تری در نزد خدا هستند و اینها رستگارانند )<br />
10ـ بشارت يافته گان<br />
این آیه دنباله آیه ذكرشده در بالاست .(يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ) (التوبة:21)  بشارت میدهد خدا ایشان آنها را به رحمتی از جانب خود و خشنودی و رضوان و باغها و آنها در آن نعمت ها جاودان خواهند بود .خداوند آنها را بشارت به بهشت میدهد گروهی از مسلمانها به آنان مژده جهنم میدهند جهنم در دست شماست یا دردست خدا بهشت در اختیار شماست یا در اختیار الله ؟<br />
11ـ متقی هستند<br />
(إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّة حَمِيَّة الْجَاهِلِيَّة فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَة التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً) (الفتح:26) (هنگامیكه كافران در دلهای خود غیرت از نوع جاهلی آنرا قرار دادند پس خداوند (جل وعلا) آرامش را بر رسولش و بر مؤمنین نازل فرمود و آنها را پایبند كلمه تقوی كرد و آنها سزاوار تر بودند به تقوی و اهل تقوی بودند و خدا برهرچیزی داناست .)<br />
ما در این باره شرحی نمی نویسیم اگركسی هنوز در باره لشكر محمد« صلی الله علیه وآله و سلم » نظرخوبی ندارد پس یك بار دیگر آیه را بخواند .<br />
12ـ خدا ازآنها راضی است.<br />
پیشتر نوشتیم كه الله (جل وعلا ) از آنانیكه در بیعت رضوان با رسول خدا بیعت كردند خشنود شد آنها كسانی بودند كه قبل از فتح مكه ایمان آوردند و از مكه به مدینه هجرت كردند یا در مدینه مهاجرین را پناه دادند خدا از آنها بنام مهاجران و انصار اولیه نام می برد و در باره آنها می فرماید . (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (التوبة:100) ( و پیشی جستگان نخستین از مهاجران و انصار و كسانیكه پیروی كردند از مهاجرین و انصار به نیكوئی خشنود شد خداوند (جل و علا) از آنها ، آنها نیز از خداوند خشنود شدند و خدا آماده ساخت برای آنها بهشتهای كه از زیرش نهرها جاریست . جاودان در آن برای همیشه باشند و آن رستگاری بسیار بزرگ است! ) این آیه مهر باطل برهرگونه اباطیل میزند خدا اعلان فرموده كه از مهاجرین و انصار اولیه خشنود است و آنها را در بهشت، ابد الابد، داخل می كند و لو آنكه نادان در دنیا یقه بدرد و آنها را كافر و منافق بداند كسی كه ایمان به قرآن داشته باشد با خواندن این آیه آیا دیگر حق اساء ادب درحق صحابه را دارد .<br />
13ـ صحابه بهتر از ما هستند .<br />
(لا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَهً وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً) (النساء:95) (هرگز مومنان نشسته ای كه نقصی جسمی و یا دلیلی قانع كننده برای این نشستن ندارند با مجاهدانی كه در راه خدا با مال و جان جهاد می كنند برابر نیستند خداوند جهاد كننده گان با مال و جان در راه خدا را برنشستگان در مرتبه و درجه برتری داده و خداوند به همه وعده نیكو داده است و درجه برتری داده و خداوند به همه وعده نیكو داده است و خداوند مجاهدین را نسبت به نشستگان با مزدی بزرگ افزونی داده است ) همه میدانیم كه علی و عمر و عثمان و ابوبكر و ابوعبیده و عایشه و زبیر و طلحه و سعد بن ابی و قاص سعد بن عباده و دیگران ( رضی الله عنهم اجمعین ) قبل از فتح  مسلمان شدند و هزارتا مسلمان ، كه پس از فتح انفاق كردند یا جهاد كردند و لو هركسی باشد با یكی از اصحاب اولیه برابر نیستند كسی كه خدا او را بهتر از ما میداند به ما چه میرسد كه در باره آنها زبان درازی كنیم ؟ حالا اگر بعد از این همه آیات كه ذكر شد یكی بیاید و بگوید ( ایمان به قرآن دارم آیاتش را قبول دارم اما نمی پذیرم كه صحابه انسانهای شریفی بودند ) بنظر شما آیا تناقض گویی نمی كند ؟</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/aqeedeh.wordpress.com/1096/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/aqeedeh.wordpress.com/1096/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/aqeedeh.wordpress.com/1096/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/aqeedeh.wordpress.com/1096/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/aqeedeh.wordpress.com/1096/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/aqeedeh.wordpress.com/1096/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/aqeedeh.wordpress.com/1096/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/aqeedeh.wordpress.com/1096/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/aqeedeh.wordpress.com/1096/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/aqeedeh.wordpress.com/1096/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/aqeedeh.wordpress.com/1096/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/aqeedeh.wordpress.com/1096/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/aqeedeh.wordpress.com/1096/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/aqeedeh.wordpress.com/1096/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1096&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b5%d8%ad%d8%a7%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0e9d594553cf23f75e520500f2a2baa2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">aqeedehahlesonnat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>عمر  در مقابل نص قرآن و برخلاف آن اجتهاد می ‌كرد</title>
		<link>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%86%d8%b5-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%81-%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%87%d8%a7%d8%af/</link>
		<comments>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%86%d8%b5-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%81-%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%87%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 08:30:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>aqeedehahlesonnat</dc:creator>
				<category><![CDATA[پاسخ به شبهات شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aqeedeh.wordpress.com/?p=1092</guid>
		<description><![CDATA[می گویند: عمر در مقابل نصوص صریح قرآن و سنت نبوی اجتهاد و تأویل می ‌كرد. از جمله اینكه می‌ گوید: «متعتان كانتا علی عهد رسول الله -صلى الله علیه وسلم- و أنا أنهی عنهما وأعاقب علیهما»: «دو متعه كه در زمان رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- وجود داشتند من شما را از انجام [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1092&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>می گویند:<br />
عمر در مقابل نصوص صریح قرآن و سنت نبوی اجتهاد و تأویل می ‌كرد. از جمله اینكه می‌ گوید: «متعتان كانتا علی عهد رسول الله -صلى الله علیه وسلم- و أنا أنهی عنهما وأعاقب علیهما»: «دو متعه كه در زمان رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- وجود داشتند من شما را از انجام آنها منع و به سبب انجام دادن آن نهی می ‌كنم». و خطاب به كسی كه جنب می ‌شد و آبی برای غسل كردن نمی‌ یافت می‌ گفت: نماز نخوان. علیرغم اینكه خداوند در سوره مائده فرموده است:  «فإن لم تجدوا ماءً فتیمموا صعیداً طیباً»[ صحیح ان چنین است (فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً). (سوره مائده آیه 6).]: «چنانچه [برای وضو یا غسل] آب نیافتید با خاك پاك تیمم كنید».</p>
<p>جواب<br />
<span id="more-1092"></span>طعن این گونه افراد نسبت به عمر -رضی الله عنه- به سبب نهی او از دو متعه از اتهامات قدیمی این گروه نسبت به عمر بن خطاب –رضی الله عنه- است كه علما به وسیله آنچه ادعایشان را باطل می ‌كند به آن پاسخ داده ‌اند.<br />
عمر  در مقابل نص قرآن و برخلاف آن اجتهاد می ‌كرد</p>
<p>می گویند:<br />
عمر در مقابل نصوص صریح قرآن و سنت نبوی اجتهاد و تأویل می ‌كرد. از جمله اینكه می‌ گوید: «متعتان كانتا علی عهد رسول الله -صلى الله علیه وسلم- و أنا أنهی عنهما وأعاقب علیهما»: «دو متعه كه در زمان رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- وجود داشتند من شما را از انجام آنها منع و به سبب انجام دادن آن نهی می ‌كنم». و خطاب به كسی كه جنب می ‌شد و آبی برای غسل كردن نمی‌ یافت می‌ گفت: نماز نخوان. علیرغم اینكه خداوند در سوره مائده فرموده است:  «فإن لم تجدوا ماءً فتیمموا صعیداً طیباً»[ صحیح ان چنین است (فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً). (سوره مائده آیه 6).]: «چنانچه [برای وضو یا غسل] آب نیافتید با خاك پاك تیمم كنید».</p>
<p>جواب<br />
طعن این گونه افراد نسبت به عمر -رضی الله عنه- به سبب نهی او از دو متعه از اتهامات قدیمی این گروه نسبت به عمر بن خطاب –رضی الله عنه- است كه علما به وسیله آنچه ادعایشان را باطل می ‌كند به آن پاسخ داده ‌اند.</p>
<p>شیخ ‌الاسلام ابن‌تیمیه (رحمه الله) در منهاج السنه در ردّ كلام ابن ‌مطهر در این ‌باره می‌ فرماید: «اگر آنها به این علت نسبت به عمر طعن وارد كنند، پس باید بدانند كه ابوذر بیش از عمر از این كار نهی می‌ كرد[مسلم در صحیحش روایت از ابراهیم تیمی به نقل از پدرش به روایت از ابوذر آورده است كه گفت: «متعه فقط مخصوص اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وسلم- بود» و در روایت دیگری آمده است:«دو متعه یعنی متعه زنان و متعه حج فقط برای ما جایز است. (صحیح مسلم متاب الحج باب جواز المنتع) ج2 ص897.<br />
] و می ‌گفت: متعه فقط مخصوص اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وسلم- بود. این در حالی است كه این گروه گمراه ادعا می‌ كنند ابوذر را دوست دارند و او را گرامی می ‌دارند. اگر در این مسأله مستوجب طعن و سرزنش باشد. پس باید ابوذر را هم به خاطر این گفته سرزنش كنند و گر نه چگونه است كه عمر و نه ابوذر را سرزنش می‌ كنند در حالی كه عمر از فضایل، فقه و علم بیشتری داشت».</p>
<p>همچنین باید گفت عمر -رضی الله عنه- متعه حج را تحریم نكرد. بلكه از ضبّی بن معبد روایت شده است زمانی كه گفت: من برای حج و عمره با هم احرام بسته‌ ام. عمر به او گفت: تو به سنت پیامبرت هدایت شده‌ای. نسائی و دیگران آن را روایت كرده ‌اند.</p>
<p>از عبدالله بن عمر -رضی الله عنهما- روایت شده است كه او آنها را به متعه فرا می ‌خواند. به او گفتند: پدرت مردم را از آن نهی می ‌كرد. او در پاسخ گفت: قصد پدرم آن چیزی نبود كه شما می ‌گویید. هنگامی كه بر او اصرار كردند گفت: آیا رسول خدا سزاوارتر است كه از او پیروی كنید یا عمر؟</p>
<p>همچنین از عمر روایت شده است كه گفت: چنانچه حج بگذارم متعه می ‌كنم. یعنی حج و عمره را با یك احرام انجام خواهم داد. قصد عمر این بود كه به آنها دستور بدهد بهترین و برترین اعمال را انجام دهند. به علت آسان بودن متعه حج، مردم به جا آوردن عمره در غیر از ماههای حج را ترك كردند. پیامبر -صلى الله علیه وسلم- خواست كه خانه خدا در طول سال خالی نباشد. به همین دلیل حج واجب را در ماههای حج به تنهایی به جا آورند. سپس در طول سال عمره خود را انجام دهند. این عمل به اجماع علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت و علمای دیگر دارای ثواب بیشتری است. چنانچه امام برای مردمش امر بهتر را برگزیند در واقع از امر دیگری نهی كرده است. بنابراین نهی عمر از متعه حج بنا به وجه اختیار بود نه تحریم. برخلاف آنچه این گروه  ادعا می‌كنند او نگفت من آنها را حرام اعلام می‌كنم. بلكه گفت: من شما را از انجام آن دو عمل نهی می ‌كنم. نهی او از متعه حج بنا به انتخاب عمل بهتر بود نه تحریم آن. گفته شده است: او از فسخ [نیت حج و عمره] مردم را نهی می ‌كرد. فسخ در نظر بسیاری از علما حرام است. این امر جزو مسائل اجتهاد است. ابوحنیفه، مالك و شافعی فسخ را حرام می ‌دانند. اما امام احمد و فقهای دیگر به ویژه فقهای معاصر فسخ را نه تنها حرام نمی ‌دانند بلكه آن را مستحب نیز می‌ شمارند. بلكه بعضی از آنها آن را واجب نیز می ‌دانند و از نظر علما در این مسأله پیروی نمی ‌كنند. بلكه به گفته علی، عمران بن حصین، ابن عباس و ابن عمر و اصحاب دیگر در این امر عمل می ‌كنند.</p>
<p>اما آنچه كه در نهی عمر از نكاح متعه ذكر شده باید گفت از پیامبر -صلى الله علیه وسلم- روایت شده است كه ایشان نكاح متعه را پس از آنكه حلال بود حرام اعلام كرد. راویان ثقه در صحیحین و كتابهای دیگر از زهری به نقل از عبدالله و حسن دو پسر محمد بن حنیفه به نقل از پدرشان محمد بن حنیفه او هم به روایت از پدرش علی بن ابیطالب -رضی الله عنه- روایت كرده‌ اند كه علی به ابن عباس -رضی الله عنهم- گفت: اگر نكاح متعه را حلال بدانی تو گمراه و سرگردان هستی. پیامبر -صلى الله علیه وسلم- در سال وقوع فتح خیبر، نكاح متعه و گوشت الاغهای اهلی را حرام اعلام كرد. علمای مسلمان در دوران خودشان و داناترین مردم به كتاب و سنت و حافظان آن، چون مالك بن انس، سفیان بن عینیه و دیگران آن را از زهری روایت كرده ‌اند كه مسلمانان بر علم، عدل و حافظ بودن آنها اتفاق دارند. علما درباره این حدیث اختلافی ندارند كه این حدیث صحیح و مورد قبول است و هیچ عالمی درباره آن تردید نداشته یا نسبت به آن طعن وارد نكرده است.</p>
<p>روایتهای صحیحی آمده است كه پیامبر در روز فتح مكه متعه زنان را تا روز قیامت حرام كرده‌ است[صحیح مسلم 2/1025]. و راویان حدیث علی اختلاف كرده‌ اند آیا «سال خیبر» فقط توقیت تحریم گورخرها (الاغهای اهلی) است یا اینكه متعه نیز شامل آن تحریم است كه رأی اول گفته ابن عیینه و دیگران است و گفته‌ اند: كه در سال فتح مكه متعه تحریم شده است و كسانی كه به رای دیگر رفته ‌اند گفته ‌اند اولا تحریم و سپس تحلیل و سپس تحریم شده است. و طایفه سومی ادعا كرده‌ بعد از آن حلال شده و سپس در حجة الوداع حرام شده است.</p>
<p>روایتهای متواتر بر تحریم متعه بعد از تحلیل آن اتفاق دارد و صحیح این است كه بعد از تحریم حلال نشده و در سال فتح مكه حرام شده و بعد از آن حلال نشده است، در سال خیبر حرام نشده و بلكه در آن سال گوشت گورخر (الاغ اهلی) حرام شده است. و ابن ‌عباس متعه و گوشت گورخر(الاغ اهلی) را مباح دانسته كه علی بن ابیطالب آن را تقبیح كرده‌ است.</p>
<p>از ابن عباس روایت شده است هنگامی كه حدیث نهی به او رسید از آن قول بازگشته است، و اهل سنت از علی و بقیه خلفای راشدین در آنچه از پیامبر روایت كرده ‌اند، پیروی كرده‌ و شیعه با روایت علی از پیامبر مخالفت كرده‌ و قول مخالفان او را پذیرفته است[ منهاج السنة 4/184-191].</p>
<p>دهلوی در ضمن مذمت رافضه بر عمر و رد بر آن می ‌گوید: از آن جمله است منع عمر از متعه زنان و متعه حج با اینكه این دو متعه در زمان پیامبر وجود داشته و عمر آنچه را خداوند حلال كرده بود منسوخ نمود، به دلیل آنچه در نزد اهل سنت ثابت شده است كه گفته: «دو متعه در دوران رسول خدا بوده و من از آن دو نهی می ‌كنم».</p>
<p>جواب: اینكه صحیح‌ ترین كتب در نزد اهل سنت كتب سته (شش‌گانه) است كه صحیح‌ ترین آنها بخاری و مسلم است و مسلم در صحیح خود از سلمه بن اكوع و سبره بن معبد جهنی آورده است كه پیامبر متعه را بعد از اینكه برای سه روز اجازه داده بود حرام نمود و تا قیامت حرمت آن را اعلان نمود و شبیه این روایت در كتب دیگر نیز وجود دارد. در صحیحین و بقیه كتب اهل سنت براساس روایت ائمه از علی تحریم آن ثابت شده است اگر شیعه ادعا كند كه آن در غزوه خیبر بوده و سپس در جنگ اوطاس حلال شده است، این ادعا مردود است. چون جنگ خیبر مبدأ تحریم گوشت گورخر است نه متعه زنان و گروهی از اهل سنت از عبدالله و حسن دو فرزند محمد بن حنفیه از پدرشان از حضرت علی (كرم الله وجهه) نقل كرده ‌اند كه گفته است: «پیامبر به من امر كرده است برای تحریم متعه ندا دهم» پس دانسته شد كه تحریم متعه در دوران رسول خدا یك یا دو بار صورت گرفته است، هر آنكه نهی به او رسیده بود از آن امتناع كرده‌ است و هر كس به او نرسیده بود، خیر. هنگامی كه در دوران عمر ارتكاب به آن شایع شد حرمت آن را ظاهر و روشن نمود و مرتكب آن را تهدید می ‌كرد و آیه ‌های قرآن بر حرمت متعه دلالت دارد.</p>
<p>متعه حج: یعنی ادای اركان عمره با حج در یك سفر و در ماههای حج قبل از بازگشت به خانه و كاشانه، كه عمر هرگز ازآن منع كرده‌ است و در روایت تحریم از او افترای روشنی است،‌ آری نظر او این بود كه حج تنها و عمره تنها بهتر از حج و عمره هر دو در یك احرام [یعنی حج قران] و یا در یك سفر [یعنی حج تمتع] است كه امام شافعی و سفیان ثوری و اسحاق بن راهویه و دیگران برآنند، زیرا خداوند می‌ فرماید: (وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ) . «حج را با عمره به اتمام برسانید».</p>
<p>تا اینكه می ‌گوید: (فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ). (البقرة: 196). «هر كس كه عمره را با حج تمتع كند آنچه را كه از قربانی میسر شد ذبح نماید».</p>
<p>كه خداوند قربانی را بر متمتع واجب كرده است نه بر حج مفرد. و آن نیز به خاطر جبران نقصان است، همچنانكه اگر در حج اشتباهی رخ دهد آن را واجب كرده‌ است. چون پیامبر در حجة الوداع حج مفرد انجام داد و در عمره قضا و عمره جعرانه، فقط عمره را به جا آورد كه در آن حج ننمود و علیرغم وجود مهلت به مدینه بازگشت.</p>
<p>اما آنچه از قول عمر نقل كرده‌ اند كه «من از آن دو نهی می ‌كنم» بدین معناست كه فاسقان و عوام الناس به نص كتاب اهمیت نمی ‌دهند كه همان آیه شریفه است كه می ‌گوید: (فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ). (المؤمنون: 7 والمعارج: 31). «هر كس غیر از آن بجوید پس آنها از تجاوزكارانند».</p>
<p>نیز: (وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ). «جمع حج و عمره را برای خدا اتمام نمایید».</p>
<p>مگر اینكه حاكم و سلطان بر آنها مسلط شده و آنها را به مراعات اوامر و نواهی مجبور كند، به همین دلیل نهی را به خود اضافه كرده‌ است، به همین دلیل ساختگی بودن اقوال اینها و گمراهی‌شان روشن شده، سخن حق همواره برتر است.[مختصر التحفة الاثنی عشریة ص8-256]</p>
<p>بنابراین بطلان ادعای این گروه در مذمت عمر برای نهی دو متعه روشن می ‌شود، چون حج تمتع را نه به خاطر تحریم بلكه برای انتخاب افضل و بهتر منع كرده بود و آن هم به خاطر ترس از اینكه مردم خانه كعبه را در ماههای غیر حج خالی كنند. گفته شده است كه عمر فسخ حج را نهی كرده‌ است كه این گفته اكثر اهل علم است، همچنانكه ابن قدامه نقل كرده‌ است، چون حج یكی از دو مناسكی است كه فسخ آن همانند عمره جایز نیست[المغنی ابن قدامه 5/252.].</p>
<p>اما كسی كه متعه زنان را بعد از اینكه حلال بود حرام كرده‌ است خود رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- بوده و علی از شدیدترین مخالفان آن بوده است و ابن ‌عباس آن را حلال می‌ دانست و علی او را به خاطر این نظر تقبیح و محكوم كرد‌ و ابن‌عباس دوباره از قول خود بازگشت. چون حدیث تحریم كه علی از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- روایت كرده‌ به او نرسیده بود. همچنین احادیث تحریم متعه از طرف غیر علی و بقیه صحابه نیز روایت شده است كه در كتب صحاح اهل سنت آمده است، پس چه مذمتی بر عمر است كه نهی از متعه بعد از اثبات تحریم آن از طرف شخص رسول خدا-صلى الله علیه وسلم- تا روز قیامت است.</p>
<p>دفاع از اهل بیت<br />
با اندكی تلخیص</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/aqeedeh.wordpress.com/1092/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/aqeedeh.wordpress.com/1092/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/aqeedeh.wordpress.com/1092/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/aqeedeh.wordpress.com/1092/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/aqeedeh.wordpress.com/1092/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/aqeedeh.wordpress.com/1092/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/aqeedeh.wordpress.com/1092/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/aqeedeh.wordpress.com/1092/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/aqeedeh.wordpress.com/1092/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/aqeedeh.wordpress.com/1092/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/aqeedeh.wordpress.com/1092/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/aqeedeh.wordpress.com/1092/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/aqeedeh.wordpress.com/1092/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/aqeedeh.wordpress.com/1092/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1092&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%86%d8%b5-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%81-%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%87%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0e9d594553cf23f75e520500f2a2baa2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">aqeedehahlesonnat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>علی(ع) بدون تولد در کعبه هم، علی است</title>
		<link>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b9-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b9%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b9-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b9%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 08:22:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>aqeedehahlesonnat</dc:creator>
				<category><![CDATA[پاسخ به شبهات شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aqeedeh.wordpress.com/?p=1089</guid>
		<description><![CDATA[یکی از مسائل مشهور در مورد ولادت حضرت بحث تولد ایشان در داخل خانه کعبه است. ابتدا باید دانست که چه این حادثه حقیقت داشته باشد و چه حقیقت نداشته است، هیچ گونه خدشه ای در عظمت و ارزش مولا علی علیه السلام ایجاد نمی کند، مگر علی علیه السلام خود در طول زندگی کم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1089&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از مسائل مشهور در مورد ولادت حضرت بحث تولد ایشان در داخل خانه کعبه است. ابتدا باید دانست که چه این حادثه حقیقت داشته باشد و چه حقیقت نداشته است، هیچ گونه خدشه ای در عظمت و ارزش مولا علی علیه السلام ایجاد نمی کند، مگر علی علیه السلام خود در طول زندگی کم افتخار آفریده که محتاج فضیلتی معجزه گونه و آسمانی باشد تا بخواهیم برای او فضیلت تراشی کنیم؟<br />
درخشندگی جبری خورشید ارزشی برای خورشید نیست چون خورشید به اراده خود نمی درخشد. اصولا شایستگی و ارزش هر کس به رفتارهای اختیاری او و مواضع انسانی و اخلاقی او در کوران حوادث ارتباط دارد. به قول خود امام: فى تَقَلُّبِ الاَحْوالِ عِلْمُ جَواهِرِ الرِّجالِ؛ در دگرگونى احوال گوهرهاى مردان شناخته می شود.<br />
<span id="more-1089"></span>مگر ایمان و تقوای علی، علم و حلم علی، زهد و عرفان علی، جوانمردی علی، عدالت علی و در یک کلام عملکرد علی، که افتخار بشریت است و نتیجه عملکرد ارادی اوست کم ارزشمند است که باید به هر روایتی تمسک جوست؟<br />
با این حال در این مورد دو پرسش مبنایی و علمی مطرح است: 1- آیا این حادثه از نظر تاریخی قابل اثبات است؟ 2- آیا احتمال وقوع این حادثه وجود دارد؟<br />
پاسخ پرسش یک<br />
اول: تنها کتاب تاریخ عمومی که به تولد علی بن ابی طالب علیه السلام در کعبه در قالب تنها یک جمله، اشاره کرده است ولی سخن از کم و کیف آن به میان نیاورده است کتاب مروج الذهب مسعودی متوفای 345 هجری است و تنها کتاب تاریخ ائمه که به اشاره گفته است که علی(ع) در خانه کعبه متولد شده است کتاب ارشاد شیخ مفید متوفای 413هجری است. از اهل سنت متمایل  حاکم نیشابوری، متوفای 405 هجری و محمد مالکی متوفای 855 هجری در کتاب الفصول المهمه خود به تولد حضرت در خانه کعبه اشاره کرده است. و در کتب تاریخی معتبر و معروفی چون سیره ابن هشام، طبقات کبری ابن سعد، مغازی واقدی، تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی و دیگر کتب تاریخی ذکری از این موضوع به میان نیامده است.<br />
دوم: ظاهراً اولین بار این حادثه در کتب حدیثی و مناقب آمده است. در این مورد دو حدیث ضعیف السند وجود دارد که یکی را شیخ صدوق متوفای 381 هجری عیناً در سه کتاب امالی، علل الشرایع و معانی الاخبار خود آورده است و بعد از او علمای شیعی این روایت را از او نقل کرده اند. روایت دوم را، ابن مغازلی فقیه مالکی در کتاب مناقب خود، به صورتی متفاوت نقل کرده است<br />
عین حدیث اول این است که: یزید بن قعنب که معلوم نیست چه کسی است، نقل می کند که ما با جمعی در برابر خانه کعبه نشسته بودیم، فاطمه بنت اسد مادر امیر المومنین که نه ماه به او آبستن بود آمد و درد زایمان داشت. گفت: خدایا من به تو ایمان دارم و به آنچه از نزد تو آمده است از رسولان و کتابها مومنم. سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم و اوست که این خانه را ساخته است. به حق آنکه این خانه را ساخته و به حق مولودی که در شکم من است ولادت را بر من آسان کن. روای می گوید: ما به چشم خود دیدیم که خانه از پشت شکافت و فاطمه به درون آن رفت و از دیده ما نهان شد و دیوار به هم آمد. خواستیم قفل را باز کنیم گشوده نشد. دانستیم از جانب خداست. پس از چهار روز در حالی که در دستش امیر المومنین بود از خانه کعبه بیرون آمد. پس فاطمه گفت من از آسیه و مریم برترم… من در خانه محترم خدا وارد شدم و از میوه بهشت و بار و برگش خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفی آواز داد که ای فاطمه نام فرزندت را علی بگذار که او علی است و خدای اعلی می فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تادیبش نمودم و دشواری های علم خود را به او آموختم و اوست که بت ها را در خانه من می شکند و اوست که در بام خانه من اذان می گوید و مرا تقدیس و تمجید می کند . خوشا بر کسی که او را دوست دارد و فرمان برد و بدا بر آن که او را دشمن دارد و نافرمانی کند.<br />
1- مضمون این خبر به صورتی است که گویا فاطمه بنت اسد قبل از قرآن همه داستان های قرآنی را می دانسته است و با احکامی چون اذآن که 23 سال بعد از آن از جانب جبرئیل بر پیامبرصلى الله عليه وسلم نازل شده است آشنا بوده است و خانه کعبه که در آن زمان پر از بت بوده است خالی نشان می دهد. دعاهایی او مضمونی قرآنی دارد که همه بعید به نظر می رسد.<br />
2- در این روایت گویا همه آینده امیر المومنین برای مردم مکه از قبل روشن شده است، در حالی که چنین مطلبی از تاریخ اسلام به دست نمی آید.<br />
3- در این خبر فاطمه بت اسد خود را، از زنانی چون آسیه، که در قرآن به عنوان الگوی ایمان معرفی شده و یا مریم که سرور زنان جهان اعلام شده برتر دانسته است که خلاف صریح آیات قرآن کریم است.<br />
4- این خبر با سخن خود امیر المومنین که فرموده است مادرم مرا حیدر نام نهاد، در تعارضی آشکار است.<br />
حدیث دوم را اربلی، متوفای 687 هجری در کتاب کشف الغمه از کتاب مناقب ابن المغازی از قول امام سجاد(ع) در ضمن خبری مرفوعه (بدون راوی) نقل می کند که ما به زیارت قبر پدر خود امام حسین رفته بودیم. زنان زیادی آنجا بودند. یکی نزد من آمد از او نامش را پرسیدم و پاسخ گفت. از آن زن پرسیدم: حدیثی برای گفتن داری؟ گفت بلی: زنی به نام ام عماره برای من نقل کرد که روزی ما در بین زنان عرب نشسته بودیم که ابوطالب در حالی که به شدت غمگین بود آمد. پرسیدم: چه شده است؟ گفت: فاطمه بنت اسد درد زایمان شدیدی دارد و برای او ناراحت هستم. ابوطالب دست مرا گرفت و به درون خانه کعبه برد و گفت به نام خدا بنشین. فاطمه وضع حمل کرد و فرزندی شاد و نورانی و پاک و زیبا روی و زیبا مو آورد. سپس نام او را علی نهاد. آنگاه پیامبر آمد و او را برداشت و به منزل برد. امام سجاد(ع) که این روایت را از این زن شنید فرمود: والله که من هرگز سخنی بهتر از این نشنیده بودم.<br />
1- عجیب اینجاست که تا آن زمان خبر به این مهمی را امام سجاد نشنیده است و این موضوع برای او بسیار جالب بوده است.<br />
2- امام سجاد از زنان کوچه و بازار و ناشناس می خواهد که برای او حدیث روایت کنند.<br />
3- بنابر این خبر، گویا درب خانه خدا برای وضع حمل باز بوده است و آنان به راحتی در آن رفت و آمد می کرده اند و چنین چیزی برای مردم آن زمان امری عادی بوده است.<br />
با توجه به اینکه این دو خبر تنها اخبار تفصیلی موضوع تولد امیر المومنین در کعبه بوده است و کاملا با یکدیگر متفاوت نقل شده است و با اصول یاد شده عقلی و شرعی مربوط به این اخبار سازگاری ندارد، پذیرش چنین موضوعی ادله کافی را به همراه ندارد.<br />
پاسخ پرسش دو<br />
اول: اینکه دیوار خانه خدا، چنان شکاف بخورد و از هم دور شود که یک انسان بتواند از آن عبور کند و بعد دوباره بسته شود و پس از چند روز دوباره باز شده و آن شخص از آن خارج شود، عادتا محال است و لو اینکه عقلا محال نیست و اگر خدا بخواهد می تواند قوانین طبیعی خاصی را نقض کند و قوانین طبیعی دیگری را جانشین آن سازد. باور به این امر خارق العاده در صورت وجود ادله تاریخی یقین آور، لازم است.<br />
دوم: کعبه برای مردم مکه از دیرباز مقدس بوده است و حتی زنان حائض به احترام آن وارد حرم نمی شدند. برای زن محترمی چون فاطمه بنت اسد وارد شدن در خانه خدا و وضع حمل بدون کمک دیگری، در آن محل مقدس و آلوده ساختن خانه خدا به خون و آلودگی­های زایمان، اگر بگوییم در آن زمان حرام نبوده حداقل بسیار کراهت داشته است.<br />
سوم: با توجه به اینکه ابو طالب در آن زمان از موقعیت بالایی در میان قریش بر خوردار بوده است، دلیلی وجود ندارد که فاطمه بت اسد بخواهد برای وضع حمل به خانه کعبه پناه ببرد.<br />
چهارم: در صورت ورود فاطمه به داخل کعبه، طبیعی است که باید خبر آن به سرعت منتشر شود و زبان به زبان خبر این حادثه خارق العاده و شگفت انگیز منتشر شود و خانواده و شوهر او ابوطالب را، نگران ساخته آنها پیگیر موضوع شوند؛ در حالی که در اخبار مربوطه، چنین اعجابی از جانب مردم مکه و خانواده او دیده نمی شود.<br />
پنجم: توقف یک زن پس از زایمان در خانه کعبه به مدت چهار روز و خارج شدن به همان صورت اول، حادثه را باید بسیار مشهور می ساخت و همواره نام علی با این حادثه همراه می شد، در حالی که چنین وضعیتی را نه تنها مورخین، بلکه غیر مورخین نیز در دوران زندگی حضرت ذکر نکرده اند.<br />
ششم: امیر المومنین در جریان سقیفه، شورا و خلافت خود، و در جریان مذاکرات با اصحاب جمل، معاویه و خوارج بارها از فضایل گذشته خویش سخن گفته است ولی هیج جا از این حادثه سخنی به میان نیاورده و عنایت خاص خداوند به خود را، در ارتباط با این واقعه یاد نکرده است.<br />
هفتم: در مباحثات بین پیامبرصلى الله عليه وسلم، ائمه(ع) با مخالفین اهل بیت نیز جایی به این موضوع مهم اشاره نشده است. بنابراین اگر این حادثه تحقق یافته بود موضوع بسیار مشهوری می شد و ورد زبان ها بود؛ حال آن که چنین نیست.<br />
با توجه به آنچه ذکر شد چاره ای جر این نیست که ادعای وقوع تولد مولا علی در کعبه را نادرست بدانیم.</p>
<p><a href="http://islamtxt.net/node/36">http://islamtxt.net/node/36</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/aqeedeh.wordpress.com/1089/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/aqeedeh.wordpress.com/1089/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/aqeedeh.wordpress.com/1089/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/aqeedeh.wordpress.com/1089/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/aqeedeh.wordpress.com/1089/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/aqeedeh.wordpress.com/1089/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/aqeedeh.wordpress.com/1089/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/aqeedeh.wordpress.com/1089/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/aqeedeh.wordpress.com/1089/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/aqeedeh.wordpress.com/1089/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/aqeedeh.wordpress.com/1089/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/aqeedeh.wordpress.com/1089/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/aqeedeh.wordpress.com/1089/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/aqeedeh.wordpress.com/1089/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1089&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b9-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b9%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0e9d594553cf23f75e520500f2a2baa2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">aqeedehahlesonnat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آيا امت به حضرت علی خیانت کرده است؟</title>
		<link>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%a2%d9%8a%d8%a7-%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
		<comments>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%a2%d9%8a%d8%a7-%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 08:11:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>aqeedehahlesonnat</dc:creator>
				<category><![CDATA[پاسخ به شبهات شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aqeedeh.wordpress.com/?p=1085</guid>
		<description><![CDATA[شیعه میگوید : اهل سنت خودشان این حدیث را نقل کرده اند: حاكم نيشابوري در المستدرك مي‌نويسد : عن علي رضي الله عنه قال: إن مما عهد إلي النبي صلى الله عليه وسلم أن الأمة ستغدر بي بعده. از علي عليه السلام نقل شده كه فرمود: از چيزهايي كه رسول خدا صلی الله علیه و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1085&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شیعه میگوید : اهل سنت خودشان این حدیث را نقل کرده اند:<br />
حاكم نيشابوري در المستدرك مي‌نويسد :<br />
عن علي رضي الله عنه قال: إن مما عهد إلي النبي صلى الله عليه وسلم أن الأمة ستغدر بي بعده.<br />
از علي عليه السلام نقل شده كه فرمود: از چيزهايي كه رسول خدا صلی الله علیه و آله سلم به من فرمود اين است كه : پس از من، مردم با حيله‏گرى با تو رفتار مى‏كنند .<br />
و بعد از نقل روايت مي‌گويد :<br />
<span id="more-1085"></span>هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه. یعنی: اين حديث سندش صحيح است؛ ولي بخاري و مسلم نقل نكرده‌اند .<br />
[المستدرك على الصحيحين ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري (متوفاي 405 هـ) ج 3 ، ص150، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة: الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا].<br />
شیعه از این حدیث نتیجه می‌گیرد که ابوبکر و عمر به علی خیانت کردند.<br />
                                                                                                            گروه پاسخ به شبهات</p>
<p>جواب اهل سنت:<br />
استدلال به این حدیث برای شیعه هیچ فایده ای ندارد، البته برای اهل سنت این سود را دارد که میزان نادانی علمای شیعه را خوبتر اندازه بگیرند.</p>
<p>اما جواب:<br />
هر چند که در صحیح بودن یا نبودن این حدیث، بین علمای ما، اختلاف رای وجود دارد، اما معنی حدیث صحیح است. یعنی قبول داریم که کسانی از امت محمد صلى الله عليه وسلم به علی رضی الله عنه خیانت کردند.<br />
اما شیعه نمی‌تواند بگوید همه امت خیانت کردند چون، هم خودش، هم حضرت فاطمه، افرادی از امت هستند.<br />
پس ناچار است بگوید: فقط بعضی از افراد امت به علی خیانت کردند، اینها را ما هم قبول داریم ولی اختلاف ما با شیعه در این است که آن افراد چه کسانی هستند؟<br />
شیعه می گوید: عمر و ابوبکر و عثمان و صحابه!<br />
اما روابط بین آنها و علی خلاف این را میگوید.<br />
این روابط دوستانه، تا حد ازدواج و وصلت فامیلی پیش رفته و تاریخ روابط دوستانه آنها را ثبت کرده.<br />
خائن چگونه ممکن است که لحظه مرگ یک شورای 6 نفری برای انتخاب رهبر بعدی درست کند و علی را یک عضو این شورا معرفی کند و علی هم قبول کند؟!!<br />
این حرفها در تاریخ هرگز مثال ندارد و خود بهترین دلیل است بر دروغ گویی شیعه‌ها.<br />
در زمان حکومت سه خلیفه راشد، حضرت علی از شخصیت‌های طراز اول مملکت بود این محال است که خائنی کودتا کند و همه مردم هم با او باشند و بعد کسی که حقش به آن طرز فجیع پایمال شده، را عزیز کند! این در تاریخ حتی یک مورد هم نیست، و نه ممکن است که باشد!<br />
پس سه خلیفه و یارانشان در دایره این حدیث نمی‌آیند. و آنچه شیعه بافته داستانسرایی‌های بی ارزشی است که فقط بیسوادان را میفریبد.<br />
و ما امیر معاویه و لشکرش را هم مشمول این حدیث نمی‌دانیم. چون آنها از اول با علی بیعت نکردند آنها درپی خونخواهی خلیفهء شهید شده و خواستار قصاص قاتلانش بودند.<br />
و اگر کسی اصرار کند که امیر معاویه به حضرت علی خیانت کرده است، به او می گوییم اهل سنت بر این رای هستند که در کشمکش و جنگ بین علی و معاویه، حضرت علی خلیفه راشد بودند نه امیر معاویه!<br />
باقی میماند اصحاب جنگ جمل و خوارج و شیعه اما اصحاب جنگ جمل خائن نبودند چون معمولا خائن از ولی نعمت خود بد می‌گوید! اما ما یک جمله بدگویی از علی، نه از زبان طلحه و نه زبیر و و نه عایشه نشنیده ایم.<br />
نه قبل از جنگ جمل و نه بعد از آن نشنیده ایم بلکه بر عکس هر چه شنیدیم تعریف بود!<br />
آنها در پی مجازات قاتلان عثمان بودند و به خلافت علی اعتراضی نداشتند!<br />
و اما خوارج، بله آنها خائن بودند و تمام شرایط خیانت در آنها جمع بود،<br />
آنها جنگ جمل را بر خلاف دستور علی، شروع کردند.<br />
در جنگ صفین مانع پیروزی علی در لحظات آخر شدند.<br />
خودشان مستقیم در نهروان با علی جنگیدند.<br />
و بعد دست آخر ایشان را شهید کردند!<br />
و همیشه از علی بد گویی کرده و ایشان را کافر می‌دانستند!!!<br />
علاوه بر خوارج، شیعه‌ها نیز مشمول این حدیث هستند و به علی خیانت نمودند، و فراموش نکنیم خوارج هم زمانی شیعه بودند.<br />
اما دلیل خیانت شیعه به علی اینهاست:<br />
آنها به علی تهمت می‌زنند که وی کوتاهی نموده و پهلوی زنش را شکستند و در نهایت او را کشتند و علی چیزی نگفته!!! این که هیچ، بلکه دختر همین زن را با خو شرویی داده به قاتل!!!<br />
آنها در مقام علی غلو می‌کنند و مدعی هستند که مقامش از پیامبران بالا تر است.<br />
و می‌گویند علی به نوعی زنده است و غیب می‌دانسته و می‌داند! که این خود نوعی خیانت به عقیده علی و مسخره کردن ایشان است. چرا که آدم غیب دادن هرگز شکست نمی‌خورد!<br />
و بزرگترین خیانت شیعه به علی این است که از زبان ایشان دروغ تحویل مردم می‌دهند و از زبان امیر المومنین علی نقل قول می‌کنند که شرک و قبر پرستی و امداد خواهی از مرده‌ها بهترین عبادت است!!<br />
این خیانت در نقل قول، بزرگترین خیانت شیعه‌ها به علی و به عقیده علی است!<br />
<a href="http://islamtxt.net/node/152">http://islamtxt.net/node/152</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/aqeedeh.wordpress.com/1085/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/aqeedeh.wordpress.com/1085/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/aqeedeh.wordpress.com/1085/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/aqeedeh.wordpress.com/1085/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/aqeedeh.wordpress.com/1085/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/aqeedeh.wordpress.com/1085/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/aqeedeh.wordpress.com/1085/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/aqeedeh.wordpress.com/1085/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/aqeedeh.wordpress.com/1085/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/aqeedeh.wordpress.com/1085/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/aqeedeh.wordpress.com/1085/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/aqeedeh.wordpress.com/1085/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/aqeedeh.wordpress.com/1085/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/aqeedeh.wordpress.com/1085/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1085&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/08/25/%d8%a2%d9%8a%d8%a7-%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0e9d594553cf23f75e520500f2a2baa2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">aqeedehahlesonnat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آيه تطهير</title>
		<link>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/23/%d8%a2%d9%8a%d9%87-%d8%aa%d8%b7%d9%87%d9%8a%d8%b1-3/</link>
		<comments>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/23/%d8%a2%d9%8a%d9%87-%d8%aa%d8%b7%d9%87%d9%8a%d8%b1-3/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Jul 2010 14:16:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>aqeedehahlesonnat</dc:creator>
				<category><![CDATA[پاسخ به شبهات شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aqeedeh.wordpress.com/?p=1078</guid>
		<description><![CDATA[آية مذکور به طور کلي بر عصمت دلالت ندارد. دوم: اگر آية مذکور، عصمت را ثابت مي‌ کند پس الزاماً شامل همسران پيامبر -صلى الله عليه وسلم- هم مي‌شود. اين آيه به دليل: 1ـ شرعي، 2ـ لغوي، 3ـ عرف، 4ـ عقل، 5ـ سبب نزول و 6ـ سياق و ديگر دلايلي که ارائه داديم، شامل همسران [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1078&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آية مذکور به طور کلي بر عصمت دلالت ندارد.</p>
<p>دوم: اگر آية مذکور، عصمت را ثابت مي‌ کند پس الزاماً شامل همسران پيامبر -صلى الله عليه وسلم- هم مي‌شود. اين آيه به دليل: 1ـ شرعي، 2ـ لغوي، 3ـ عرف، 4ـ عقل، 5ـ سبب نزول و 6ـ سياق و ديگر دلايلي که ارائه داديم، شامل همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- مي‌شود.</p>
<p>براي روشن شدن مطلب همين قدر کافي است که اين آيه‌ ها را بخوانيم: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً * وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْراً عَظِيماً * يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً * وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحاً نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقاً كَرِيماً * يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً * وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً * وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفاً خَبِيراً﴾. (الأحزاب: 28 ـ34).</p>
<p><span id="more-1078"></span>« اى پيامبر! به همسرانت بگو: «اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مى ‏خواهيد بياييد با هديه اى شما را بهره ‏مند سازم و شما را بطرز نيكويى رها سازم! و اگر شما خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مى‏خواهيد، خداوند براى نيكوكاران شما پاداش عظيمى آماده ساخته است. اى همسران پيامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود; و اين براى خدا آسان است. و هر كس از شما براى خدا و پيامبرش –صلى الله عليه وسلم- خضوع كند و عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهيم ساخت، و روزى پرارزشى براى او آماده كرده ‏ايم. اى همسران پيامبر! شما همچون يكى از زنان معمولى نيستيد اگر تقوا پيشه كنيد; پس به گونه ‏اى هوس ‏انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند، و سخن شايسته بگوييد! و در خانه ‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مى ‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد. آنچه را در خانه ‏هاى شما از آيات خداوند و حكمت و دانش خوانده مى‏شود ياد كنيد; خداوند لطيف و خبير است!».</p>
<p>بلکه همة سورة احزاب دربارة همسران پيامبر -صلى الله عليه وسلم- است. در آية ششم مي‌فرمايد: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُه﴾. (الأحزاب: 6).</p>
<p>«پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است; و همسران او مادران آنها ( مؤمنان) محسوب مى‏شوند». بعد از يک بيان تمهيدي باز در آية 28 تا 40 سورة احزاب به تذکر دادن و موعظة آنها مي ‌پردازد، سپس در آية 50 تا 62 به صراحت و با اشاره آنان را تذکر مي ‌دهد، و همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را از اذيت کردن پيامبر باز مي ‌دارد. با اينکه تعداد آيات سوره احزاب 73 آيه است، اگر آية تطهير نص و تصريحي دربارة عصمت مي ‌بود، مستلزم عصمت همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- مي ‌شد، و از آن جا که به اتفاق همه چنين چيزي نيست از اين رو آيه بر عصمت هيچ کسي دلالت نمي ‌کند.</p>
<p>سوم: اهل تشيع بايد بگويند همة اهل بيت معصوم هستند:</p>
<p>کلمة اهل بيت، همة خاندان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را در بر مي‌ گيرد که آل ‌جعفر، آل ‌عباس و آل ‌عقيل همه از خاندان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- مي ‌باشند، و نيز چهار دختر پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را شامل مي‌گردد. مگر دختران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- از اهل بيت او نيستند؟! پسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- هم از اهل بيت او هستند. پس چگونه نص اين آيه فقط به اهل بيت علي- رضي الله عنه- اختصاص داده مي ‌شود و حال آنکه آية تطهير به صراحت در مورد اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- آمده است؟! چون حديث آل ‌عبا بر تخصيص دلالت مي ‌کند. ايشان با اين ادعاي خود سخنان پوچي مي گويند، به علاوه فرزندان علي –رضي الله عنه- زيادند و محمد و عمر؟؟؟؟ از فرزندان او هستند پس چرا فقط دو نفر از فرزندان علي –رضي الله عنه- معصوم مي ‌باشند؟! حسن -رضي الله عنه-  فرزنداني داشته است و با اينکه از اهل بيت هستند يکي از آنها معصوم قرار داده نشده است، و حال آنکه پدرشان حسن از حسين -رضي الله عنهما- بزرگتر و برتر است. دليل اين امر چيست، و چرا عصمت فقط منحصر به يکي از فرزندان حسين –رضي الله عنه- است، و بعد از او در فرزندانش ادامه دارد، با اينکه همه از اهل بيت هستند، و همه از کساني هستند که به قول خود شيعيان آية تطهير در موردشان نازل شده است.</p>
<p>اگر اين آيه نصي دربارة عصمت است پس همة اهل بيت بايد معصوم باشند، و اگر چنين نيست پس آيه هيچ دلالتي بر عصمت ندارد. به ويژه وقتي که در حديث آل ‌عبا براي چند نفر از آنها که علي و فاطمه و حسن و حسين -رضي الله عنهم- هستند دعا شده است و براي فرزندان و نوادگانشان که تا آن وقت هنوز به دنيا نيامده بودند دعا نشده است.</p>
<p>اهل تشيع معتقدند اينکه پيامبر –صلى الله عليه وسلم- به اين چهار نفر اشاره کرد. و فرمود که اينها از اهل بيت من هستند به اين معناست که بقيه، اهل بيت او نيستند و آيه منحصر به همين چهار نفر است، در جواب گوييم: اگر چنين باشد آن وقت تنها اين چهار نفر جزو اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- هستند و بقيه، جزو اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نيستند. پس معلوم شد که نتيجه به زيان آنهاست، و اگر اهل تشيع براي اثبات عصمت ائمه به اين آيه استدلال مي ‌کنند چگونه عصمت را به نفر پنجم و تا آخر مي ‌رسانند؟! چه چيزي اين افراد را داخل نموده و زنان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را خارج کرده است؟! اين دوگانگي و انتخاب گزينشي براي چيست؟! آيا ضابطه و معياري ندارد؟!</p>
<p>چهارم: ارادة شرعي و ارادة تقديري:</p>
<p>از جمله دلايلي که نشان مي ‌دهد آية تطهير بر عصمت کسي دلالت نمي ‌کند اين است که اراده ‌اي که در اين آيه آمده، تشريعي است نه تقديري و تکويني. بايد دانست که ارادة الهي در نصوص شرعي دو نوع است:<br />
___________<br />
بايد دانست که ارادة الهي در نصوص شرعي دو نوع است:</p>
<p> نوع اول &#8211; ارادة تقديري و تکويني:</p>
<p>ارادة تکويني عبارت است از خواست و مشيت الهي که بايد تحقق يابد، و ميان اين اراده و كلام خدا و فرمان شرعي او هيچ ملازمتي نيست. چه بسا خداوند چيزي را اراده مي ‌کند و مي‌ خواهد که نمي ‌پسندد، به خاطر حکمت و اسبابي که از خود خلق مي ‌باشد، مانند زنا، دروغ، کفر ورزيدن به خدا، که خداوند اينها را دوست ندارد و در شريعت به آن فرمان نداده، و بلکه از آن نهي کرده است، اما اين چيزها با اجازه و خواست خداوند به وقوع مي ‌پيوندند (وهيچ چيزي بدون خواست و ارادة او در اين کون انجام نمي ‌شود, زيرا در غير اين صورت به ربوبيت خداوند نقص وارد مي ‌شود)؛ خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوه﴾. (الأنعام: 112).</p>
<p>«و اگر پروردگارت مى ‏خواست، چنين نمى ‏كردند».</p>
<p>و خداوند دربارة اين اراده مي ‌فرمايد: ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون﴾. (يس: 82).</p>
<p>«فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى گويد: «موجود باش!»، آن نيز بى ‏درنگ موجود مى ‏شود!».</p>
<p>﴿وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءاً فَلاَ مَرَدَّ لَه﴾. (الرعد: 11).</p>
<p>«و هنگامى كه خدا اراده سوئى به قومى (بخاطر اعمالشان) كند، هيچ چيز مانع آن نخواهد شد».</p>
<p>﴿وَلاَ يَنفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدتُّ أَنْ أَنصَحَ لَكُمْ إِن كَانَ اللّهُ يُرِيدُ أَن يُغْوِيَكُمْ﴾. (هود: 34).</p>
<p>«هرگاه خدا بخواهد شما را (بخاطر گناهان تان) گمراه سازد، و من بخواهم شما را اندرز دهم، اندرز من سودى به حالتان نخواهد داشت!». پس خداوند خواسته که آنها را گمراه کند با اينکه به آن امر نکرده و گمراهي را دوست ندارد. و خداوند آن گونه که از خودش خبر داده، چنين است: ﴿إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَر﴾. (النحل: 90).</p>
<p>«خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مى ‏دهد; و از فحشا و منكر و ستم، نهى مى ‏كند».</p>
<p>اما تمامي آنچه که خداوند به صورت شرعي به آن امر نموده و خواسته و دوست دارد انجام نمي ‌شود و نه همه آنچه که او از آن نهي کرده و نپسنديده انجام نمي ‌شود، و در اينجا نوبت نوع دوم اراده مي‌آيد؟!<br />
_________________<br />
نوع دوم ـ ارادة تشريعي</p>
<p>ارادة شرعي به اين معناست که اوامر الهي گاهي تحقق مي‌ يابد و گاهي محقق نمي ‌شود، همان طور که خداوند متعال مي ‌فرمايد: ﴿يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْر﴾. (البقره: 185).</p>
<p>«خداوند، راحتى شما را مى ‏خواهد، نه زحمت شما را!».</p>
<p>تحقق يافتن مقتضاي اين اراده به بنده بستگي دارد اگر بنده اسبابي که اين اراده را محقق مي ‌نمايد فراهم کند، آن اراده نيز تحقق مي ‌يابد و اگر بنده در فراهم کردن اسباب کوتاهي ورزد، چيزي تحقق مي ‌يابد که خداوند دوست ندارد و نمي ‌خواهد، يعني آن را نمي ‌پسندد و به آن امر نمي ‌کند. و اموري هستند که خداوند آن را دوست دارد و به انجام آن فرمان مي ‌دهد اما آن امور انجام نمي ‌شوند. خداوند آساني را براي همة آفريده ‌هايش دوست دارد و به آن امر کرده است، و سختي را براي آفريده هايش دوست ندارد همان‌ طور که در آية قبلي آمده و چنان که در اين آيه هم بيان شده است: ﴿يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُم﴾. (النساء: 28).</p>
<p>«خدا مي‌خواهد كار را بر شما سبك كند».</p>
<p>اما اين ارادة الهي در حق بسياري از مردم که بر خود سخت مي ‌گيرند تحقق نمي ‌يابد با اينکه آنها در خطاب الهي داخل هستند که مي ‌فرمايد: ﴿يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْر﴾. (البقره: 185).</p>
<p>«خداوند، راحتى شما را مى‏ خواهد، نه زحمت شما را!».</p>
<p>و در جاي ديگر مي ‌فرمايد: ﴿يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُم﴾. (النساء: 28).</p>
<p>«خدا مي ‌خواهد (با احكام مربوط به ازدواج با كنيزان و مانند آن،) كار را بر شما سبك كند».</p>
<p>خداوند از همة بندگانش خواسته تا او را عبادت کنند؛ يعني آنها را به عبادت خويش فراخوانده و دوست دارد که عبادت او را انجام دهند اما بيشتر بندگانش اين خواست الهي را اجرا نمي ‌کنند. و از طرف ديگر اموري هست که خداوند آنها را نخواسته و دوست ندارد اما آن امور به وقوع مي ‌پيوندند؛ همان طور که خداوند متعال مي ‌فرمايد: ﴿تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَة﴾. (الأنفال: 67).</p>
<p>«شما متاع ناپايدار دنيا را مى‏ خواهيد; (و مايليد اسيران بيشترى بگيريد، و در برابر گرفتن فديه آزاد كنيد; ولى خداوند، سراى ديگر را (براى شما) مى ‏خواهد».</p>
<p>پس خواستة آنها که فديه گرفتن از اسيران بود تحقق يافت و آنچه که خدا مي‌ خواست يعني کشتن اسيران تحقق نيافت. همچنين در جاي ديگري مي ‌فرمايد: ﴿وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُم﴾. (النساء: 27).</p>
<p>«خدا مى ‏خواهد شما را ببخشد (و از آلودگى پاك نمايد)».</p>
<p>و باز مي ‌فرمايد: ﴿يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَـكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ﴾. (المائده: 6).</p>
<p>«خداوند نمي ‌خواهد بر شما سختي و دشواري قرار دهد بلکه مي ‌خواهد تا شما را پاک گرداند».</p>
<p>پس سختي و دشواري براي بعضي پيش مي ‌آيد با اين که خداوند آن را نمي ‌خواهد، و با اينکه خداوند پاکي را براي همه خواسته است، اما همه پاک نمي ‌گردند. در آية مذکور همة امت مورد خطاب قرار گرفته ‌اند و اين آيه کاملاً شبيه آية تطهير است، چون در هر دو آيه يک کلمه تکرار مي ‌شود و آن ارادة تشريعي است که تحقق آن بستگي به پذيرفتن مخاطب دارد و اين اراده، ارادة تکويني و تقديري نيست که حتماً بايد به وقوع بپيوندد. براي آنکه بتوان آية تطهير را بر عصمت حمل کرد بايد اراده‌اي که در آن آيه آمده، تقديري و تکويني از جانب خدا باشد، چون عصمتي که اهل تشيع آن را ثابت مي ‌کنند کار خداست و اين خداوند است که ائمه را ـ به قول اهل تشيع ـ معصوم قرار مي ‌دهد و انسان به زور و زحمت به چنين چيزي نمي ‌رسد، اما بايد گفت که هيچ دليلي بر اين امر نيست و در اصل ارادة تشريعي در آية تطهير مورد نظر است، چون اموري هستند که نشان مي ‌دهند ارادة موجود در آية تطهير با ارادة تشريعي همخواني و هيچ ارتباطي و همخواني با ارادة تقديري ندارد، و اضافه بر آن قرينه ‌هايي وجود دارند مبني بر اينکه ارادة تشريعي در آن آيه مورد نظر است، نه تقديري. اين قرينه ‌ها عبارتند از:</p>
<p>1- حديث کساء</p>
<p>اگر ارادة الهي در آية تطهير تقديري مي ‌بود و بايد تحقق مي ‌يافت، پيامبر -صلى الله عليه وسلم- براي آنها دعا نمي ‌کرد چون آنها ديگر نيازي به دعاي او نداشتند، چرا که خداوند خواسته آنها معصوم باشند و عصمت آنها را به طور قطعي مقدر کرده، پس نيازي به دعاي پيامبر نبود. همچنين اگر آن آيه دربارة عصمت مي ‌بود و آنها از همان اساس معصوم مي ‌بودند، پيامبر –صلى الله عليه وسلم- اين را مي ‌دانست، پس چرا براي آنها چيزي را بخواهد که خودش در اصل تحقق يافته است؛ يعني آن گونه که اهل تشيع معتقدند چنين امري براي اثبات چيزي است که خود آن چيز قبلاً حاصل شده است. و اين از نظر علمي و از ديدگاه همة علما ممنوع مي‌باشد. و به دست آوردن چيزي که خود به دست آمده، کاري لغو و بيهوده است که بايد پيامبر -صلى الله عليه وسلم- را از آن منزه دانست. همچنين به ايشان مي‌گوييم: آيا ائمه قبل از دعاي پيامبر –صلى الله عليه وسلم- به عصمت رسيده ‌اند يا بعد از آن؟ اگر عصمت با دعاي پيامبر –صلى الله عليه وسلم- به دست آمده پس آنها قبلاً معصوم نبوده ‌اند و کسي که معصوم نيست چگونه تبديل به معصوم مي ‌شود؟ و اگر قبل از دعاي پيامبر –صلى الله عليه وسلم- معصوم بوده ‌اند پس پيامبر –صلى الله عليه وسلم- چرا دعا کرد؟! و اين در واقع يكى از تناقضات اهل تشيع مي ‌باشد.</p>
<p>2- سياق کلام</p>
<p>کلامي که در قالب و سياق آن نص آمده است: ﴿إِنَّمَا يُرِيد﴾. (الأحزاب: 33), راهنمايي و امر و نهي است، چون با اين عبارت شروع مي ‌شود:</p>
<p> الف) راهنمايي: ﴿إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً﴾. (الأحزاب: 28).</p>
<p>«اى پيامبر! به»: «اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مى‏ خواهيد بياييد با هديه ‏اى شما را بهره ‏مند سازم و شما را بطرز نيكويى رها سازم!».</p>
<p>در دنبالة آية قبلي در صفحة قبل نوشته شود. ﴿وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْراً عَظِيماً * يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً * وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحا ﴾. (الأحزاب: 29 ـ30).</p>
<p>«و اگر شما خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مى‏ خواهيد، خداوند براى نيكو كاران شما پاداش عظيمى آماده ساخته است. اى همسران پيامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود، عذاب او دو چندان خواهد بود; و اين براى خدا آسان است و هر كس از شما براى خدا و پيامبرش خضوع كند و عمل صالح انجام دهد».</p>
<p>ب) نهي: تا آنجا که مي ‌فرمايد: ﴿فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْل﴾. (الأحزاب: 32).</p>
<p>«پس به گونه ‏اى هوس ‏انگيز سخن نگوييد».</p>
<p>ج) امر: و در دنبالة آن مي ‌فرمايد: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ﴾. (الأحزاب: 33).</p>
<p>«و در خانه ‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد».</p>
<p>سپس علت اين توجيهات و رهنمودها و اوامر و نواهي را بيان مي ‌کند و مي ‌فرمايد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ﴾. (الأحزاب: 33).</p>
<p>«خداوند فقط مى ‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد». سپس در ادامه مي‌ فرمايد: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَة﴾. (الأحزاب: 34).</p>
<p>«آنچه را در خانه ‏هاى شما از آيات خداوند و حكمت و دانش خوانده مى ‏شود ياد كنيد».</p>
<p>بنابر اين احتمال دارد که مخاطب, آن اوامر را اطاعت کند و احتمال دارد که نافرماني کند؛ از اين ‌رو خداوند او را از نافرماني بر حذر مي ‌دارد و به فرمانبرداري تشويق مي‌ نمايد. بنابر اين اراده در اين آيه، ارادة تشريعي است؛ يعني خداوند به آنچه دوست داشته و پسنديده امر نموده است. اين بدين معنا ست که مخاطبان آيـه ـ که زنان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- هستند ـ بايد بکوشند تا ارادة الهي مبني بر پاک کردن خانه ‌اي که بدان منتسب هستند و همچنين ارادة الهي مبني بر دور کردن پليدي از آنان، را محقق سازند و گرنه طلاق بگيرند و از آن خانه دور شوند. ﴿فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً﴾. (الأحزاب: 28).</p>
<p>«بياييد با هديه ‏اى شما را بهره ‏مند سازم و شما را بطرز نيكويى رها سازم!».</p>
<p>و بعد از گرفتن طلاق هر چه مي ‌کنند به خودشان مربوط است، چون ديگر به اين خانه منسوب نيستند؛ خانه ‌اي که خداوند دوست دارد جايگا هش را بالا ببرد. و اگر در اين خانه بمانند و کاري انجام دهند که به حيثيت و آوازة اين خانة پاک لطمه وارد کند، عذابشان چند برابر خواهد بود. اين براي آن است تا مخاطب يعني همسران پيامبر هميشه بيدار و مواظب باشند تا خواست الهي را محقق نمايند. و اگر خواست و اراده ‌اي که در آية مذکور بيان شده تکويني و قطعي باشد اين معني تحقق نمي يابد. بنابر اين خداوند هم از مخالفت نهي کرده و هم به فرمان ‌برداري امر نموده و اراده و خواست او ثمره ‌اي است که از آن بر مي ‌آيد؛ آنجا که مي ‌فرمايد: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).</p>
<p>«و در خانه ‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مى ‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».</p>
<p>هر کس ارادة موجود در اين آيه را بر ارادة تکويني و تقديري حمل کند آن گونه است که خداوند مي ‌فرمايد: ﴿إِن يَتَّبِعُونَ إلاَّ الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً﴾. (النجم: 28).</p>
<p>«تنها از گمان بى ‏پايه پيروى مى ‏كنند با اينكه «گمان‏» هرگز انسان را از حق بى ‏نياز نمى ‏كند!».</p>
<p>عقيده چيزي است که بايد مبنا و اساس آن، امور قطعي و مسلم باشند و نمي ‌توان بناي عقيده را براساس گمان و تخمين برافراشت بنابر اين نمي ‌توان آن را به عصمت تفسير کرد مگر آنکه بگوييم به طور قطعي در اينجا ارادة تکويني منظور است نه تشريعي، و دليلي هم وجود ندارد که ثابت نمايد به طور قطع در اين آيه، ارادة تکويني مورد نظر است. بلکه گمان راجحي هم نيست با اينکه گمان راجح در امور عقيده به اتفاق همه صلاحيت دليل بودن را ندارد. و اين گونه روشن مي ‌گردد که دلالت آيه بر عصمت احتمالي است که بر پاية احتمالي ديگر قرار دارد و از اين ‌رو قابل استدلال نيست.<br />
_____________<br />
معني آيه چيست؟</p>
<p>شايد کسي بپرسد مفهوم و منظوري که آيه بدان اشاره دارد چيست؟</p>
<p>در جواب مي ‌گوييم: خداوند در آن آيه همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را راهنمايي مي ‌کند که از همه آنچه که مناسب با جايگاه خانة پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نيست اجتناب کنند. و از آنجا که آنها به اين خانه که خانة بزرگترين پيامبر –صلى الله عليه وسلم- و آخرين و پاکترين پيامبران است منسوب هستند بايد اهميت اين منتسب بودن و اهميت جايگا هي که خداوند آنها را در آن قرار داده، درک کنند. و نيز پاکي ‌اي را که خدا براي آنها مي ‌خواهد و دوست دارد بدان متصف باشند، دريابند. از اين ‌رو خداوند زنان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را از خواستن زينت و مخارجي که زنان ديگر از شوهرانشان مي ‌خواهند نهي کرده و بيان مي دارد هر کسي از ايشان گناهي آشکار انجام دهد، عذابش دو چندان خواهد بود. جملة شرطيه وقوع شرط را اقتضا نمي‌ کند. مانند آنکه کسي به فرزندش بگويد: «اگر مردود شوي تو را مي‌زنم» که هدف ترساندن اوست تا مردود نشود. از اين ‌رو خداوند خطاب به پيامبرش مي ‌فرمايد: ﴿لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِين﴾. (الزمر: 65).</p>
<p>«اگر مشرك شوى، تمام اعمالت تباه مى ‏شود و از زيانكاران خواهى بود!».</p>
<p>اما ايشان –صلى الله عليه وسلم- شرک نورزيد و عملش نابود نگرديد. همچنين در جاي ديگري خطاب به او مي ‌فرمايد: ﴿فَإِن كُنتَ فِي شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِك﴾. (يونس: 94).</p>
<p>«و اگر در آنچه بر تو نازل كرده ‏ايم ترديدى دارى، از كسانى كه پيش از تو كتاب آسمانى را مى ‏خواندند بپرس».</p>
<p>و حال آنکه پيامبر –صلى الله عليه وسلم- شک نکرد و از کسي هم نپرسيد. و همين طور است فرمودة پروردگار به امهات المومنين که خطاب به آنان مي ‌فرمايد: ﴿يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ﴾. (الأحزاب: 30).</p>
<p>«اى همسران پيامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود، عذاب او دو چندان خواهد بود».</p>
<p>و هيچ کس از آنها مرتکب کار زشتي نشد و عذاب دو چندان برايش مقدر نگشت، بلکه برعکس اين اتفاق افتاد آن گونه که به زودي توضيح خواهيم داد. همچنين نهي کردن از چيزي مستلزم تحقق يافتن  آنچه از آن نهي شده (منهي عنه) نيست، همان طور که خداوند متعال مي ‌فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيما﴾. (الأحزاب: 1).</p>
<p>«اى پيامبر! تقواى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت مكن كه خداوند عالم و حكيم است». و اين در آغاز سوره‌اي است که خداوند در آن همسران پيامبرش را مورد خطاب قرار داده و فرمود: «فلا تخضعن بالقول»: «صداهايتان را نرم نکنيد». و بعد مي ‌فرمايد: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَه﴾. (الأحزاب: 33).</p>
<p>«و در خانه ‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد».</p>
<p>و حال آنکه پيامبر خدا از منافقان و کافران فرمان ‌برداري نکرد، و همسرانش با نرم سخن گفتن باعث فريبندگي و فتنه نشدند و مانند دوران جاهليت پيش خود نمايي نکردند، بلکه آنها نماز را بر پا مي ‌داشته و زکات اموال را پرداختند و تقواي الهي پيشه نموده و از خدا و پيامبرش اطاعت کردند، و آنها اين موعظه و پند الهي را به بهترين صورت در زندگي خويش پياده نمودند و خدا و پيامبر و جهان آخرت و زندگي با پيامبر را با وجود فقر پيامبر و خالي بودن خانه ‌اش از تمامي آنچه که ممکن است زن را جذب نمايد و او را فريب دهد تا در آن خانه بماند، انتخاب کردند. و انتخاب خدا و پيامبر و جهان آخرت و ترجيح آن بر زندگاني دنيا و زيبايي آن، از طرف ايشان صادقانه و حقيقي بود و مورد قبول خداوند قرار گرفت، خداوندي که هيچ چيز پنهاني بر او پوشيده و پنهان نمي ‌ماند. و دليل اين است که خداوند اين انتخاب را پذيرفت و به پاداش آن چند چيز را به آنها داد:</p>
<p>1 ـ  حرمت ازدواج با زني ديگر پس از آنها.</p>
<p>2 ـ حرام بودن طلاق دادن يکي از آنها به خاطر آنکه پيامبر –صلى الله عليه وسلم- با زني ديگر ازدواج نمايد.</p>
<p> مطالب فوق در آية 52 همين سوره بيان شده ‌اند؛ آنجا که خداوند مي ‌فرمايد: ﴿لاَ يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ﴾. (الأحزاب: 52).</p>
<p>«بعد از اين ديگر زنى بر تو حلال نيست». يعني نمي ‌تواني با زناني ديگر غير از اينان ازدواج کني.</p>
<p>پس در ادامه مي ‌فرمايد: ﴿وَلاَ أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُن﴾. (الأحزاب: 52).</p>
<p>«و نمى ‏توانى همسرانت را به همسران ديگرى مبدل كنى ( بعضى را طلاق دهى و همسر ديگرى به جاى او برگزينى) هر چند جمال آنها مورد توجه تو واقع شود». اين آيه بيان مي ‌دارد که طلاق دادن زنان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- حرام است.</p>
<p>و از جملة پاداش هايي که خداوند به آنها داده، اين است که آنها را به عنوان مادران مؤمنان انتخاب کرده است: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُم﴾. (الأحزاب: 6).</p>
<p>«پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است; و همسران او مادران آنها ( مؤمنان) محسوب مى ‏شوند».</p>
<p>و همچنين بعد از وفات پيامبر –صلى الله عليه وسلم- ازدواج کردن با آنان حرام است، تا همسران هميشگي پيامبر –صلى الله عليه وسلم- باشند، و تنها در دنيا همسر او نباشند، بلکه در آخرت نيز همسر او –صلى الله عليه وسلم- باشند.</p>
<p>﴿وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيماً﴾. (الأحزاب: 53).</p>
<p>«و شما حق نداريد رسول خدا –صلى الله عليه وسلم- را آزار دهيد، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود در آوريد كه اين كار نزد خدا بزرگ است!».</p>
<p>اين رهنمودها و هشدارها و توصيه ‌ها براي چه بودند؟ براي آن بودند که خداوند مي‌ خواهد اين خانه، پاک و به دور از همة چيز هايي باشد که صفاي پاکي آن را مکدر مي ‌نمايد، و به جايگاه والاي آن خدشه وارد مي ‌کند. پس اينکه خداوند متعال مي ‌فرمايد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).</p>
<p>«خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد». بيان علت و هدف اوامر و نواهي اين است, که در سياق کلام آمده‌اند، همان طور که خداوند در آية 53 همين سوره مي‌فرمايد: ﴿وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ﴾. (الأحزاب: 53).</p>
<p>«و هنگامى كه چيزى از وسايل زندگى را (بعنوان عاريت) از آنان (همسران پيامبر) مى‏خواهيد از پشت پرده بخواهيد». علت اين امر چييست؟ علت همان است که خداوند مي‌فرمايد: ﴿ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ﴾. (الأحزاب: 53).</p>
<p>«اين كار براى پاكى دلهاى شما و آنها بهتر است!». علت خواستن از پشت پرده پاک کردن دلهاي کساني است که چيزي مي‌خواهند، و پاک کردن دلهاي همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- است. و اين پاک کردن است که خداوند آن را خواسته و علت امر اوست. و همچنين تطهير اول که قبلاً بيان شد خواستهء پروردگار است و علت اوامر و نواهي است که اول بيان شده‌اند.</p>
<p>بنابراين اگر اين علت را حذف کنيم در سياق کلام خلل وارد مي‌شود.</p>
<p>﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).</p>
<p>«خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد». چون هدف همين است و روح کل موضوع و محوري که براساس آن موضوع دور مي‌زند، همين است. و اينکه خداوند بعد از آن مي‌فرمايد: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفاً خَبِيراً﴾. (الأحزاب: 34).</p>
<p>«آنچه را در خانه‏ هاى شما از آيات خداوند و حكمت و دانش خوانده مى‏شود ياد كنيد; خداوند لطيف و خبير است!».</p>
<p>اشاره به اين است که همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- -که وحي تنها در خانة آنها نازل مي‌شود ـ به اين يادآوردن از ديگران سزاوارترند و بايد به سطح مطلوب برسند و به آنچه از قرآن و سنت که در خانه ‌هايشان نازل مي‌شود و به آنها مي ‌رسد عمل کنند.</p>
<p>پس کوتاه سخن اينکه ما قبل و ما بعد آيه براي تعليم همسران پيامبر و امهات المومنين و تربيت آنها آمده تا به جايگاه والا و شايسته‌اي که سزاوار اين پيامبر بزرگوار است ارتقاء يابند؛ پيامبري که خداوند خواسته خانة شريف او پاک شود و پليدي از آن زدوده گردد. پس عصمت چه ربطي به اين موضوع دارد؟ و اين قضيه که هيچ ارتباطي با اين موضوع ندارد از کجا آمده است؟!</p>
<p>﴿رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ﴾. (آل عمران: 8).</p>
<p>«(راسخان در علم، مى‏گويند:) «پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردى، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشنده‏اى!».<br />
خلاصه</p>
<p>بي‌گمان آية تطهير و ما قبل و ما بعد آن براي تعليم و تربيت همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- آمده تا آنها به مقام والايي که شايستة اين پيامبر بزرگوار است ارتقاء يابند؛ پيامبري که خداوند خواسته خانه‌اش پاک شود و پليدي از آن زدوده گردد. پس عصمت به اين موضوع چه ربطي دارد؟ و اين قضيه که هيچ ارتباطي با اين موضوع ندارد. از کجا آمده است؟ راستي چرا اهل تشيع نصوص قرآني را بر امري حمل مي‌کنند که قابل حمل نيست؟!<br />
مؤلف: &#8211; - &#8211; - &#8211; - &#8211; دكتر عبد الهادي حسني</p>
<p>مترجم: &#8211; - &#8211; - &#8211; - &#8211; فاطمه محمدي</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/aqeedeh.wordpress.com/1078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/aqeedeh.wordpress.com/1078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/aqeedeh.wordpress.com/1078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/aqeedeh.wordpress.com/1078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/aqeedeh.wordpress.com/1078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/aqeedeh.wordpress.com/1078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/aqeedeh.wordpress.com/1078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/aqeedeh.wordpress.com/1078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/aqeedeh.wordpress.com/1078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/aqeedeh.wordpress.com/1078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/aqeedeh.wordpress.com/1078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/aqeedeh.wordpress.com/1078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/aqeedeh.wordpress.com/1078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/aqeedeh.wordpress.com/1078/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1078&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/23/%d8%a2%d9%8a%d9%87-%d8%aa%d8%b7%d9%87%d9%8a%d8%b1-3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0e9d594553cf23f75e520500f2a2baa2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">aqeedehahlesonnat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>عصمت‌ ائمه‌ و غلو در مورد آن‌</title>
		<link>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/22/%d8%b9%d8%b5%d9%85%d8%aa%e2%80%8c-%d8%a7%d8%a6%d9%85%d9%87%e2%80%8c-%d9%88-%d8%ba%d9%84%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%a2%d9%86%e2%80%8c-2/</link>
		<comments>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/22/%d8%b9%d8%b5%d9%85%d8%aa%e2%80%8c-%d8%a7%d8%a6%d9%85%d9%87%e2%80%8c-%d9%88-%d8%ba%d9%84%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%a2%d9%86%e2%80%8c-2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 06:40:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>aqeedehahlesonnat</dc:creator>
				<category><![CDATA[پاسخ به شبهات شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aqeedeh.wordpress.com/?p=1074</guid>
		<description><![CDATA[اهل‌ سنت‌ به‌ خوبي‌ به‌ فضيلت‌ و اهتمام‌ اهل بيت‌ (عليهم‌ السلام‌) در دين‌ واقفند. اما معتقدند اين‌ مقام‌ مانع‌ از انجام‌اشتباهات‌ و لغزشهاي‌ احتمالي‌ كه‌ طبيعت‌ بشر مقتضي‌ آن‌ است‌، نخواهد بود. حتي‌ پيامبران‌ از اشتباه‌ مصون‌ نبوده‌اند.پيامبر اسلام‌ (ص‌) فرموده‌ است‌: (كل‌ ابن‌ آدم‌ خطاء و خير الخطائين‌ التوابون‌) همه‌ فرزندان‌ آدم‌ خطا [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1074&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اهل‌ سنت‌ به‌ خوبي‌ به‌ فضيلت‌ و اهتمام‌ اهل بيت‌ (عليهم‌ السلام‌) در دين‌ واقفند. اما معتقدند اين‌ مقام‌ مانع‌ از انجام‌اشتباهات‌ و لغزشهاي‌ احتمالي‌ كه‌ طبيعت‌ بشر مقتضي‌ آن‌ است‌، نخواهد بود. حتي‌ پيامبران‌ از اشتباه‌ مصون‌ نبوده‌اند.پيامبر اسلام‌ (ص‌) فرموده‌ است‌: (كل‌ ابن‌ آدم‌ خطاء و خير الخطائين‌ التوابون‌) همه‌ فرزندان‌ آدم‌ خطا كاراند و بهترين‌خطا كنندگان‌ توبه‌ كنندگانند. چه‌ بسا پيامبراني‌ كه‌ پروردگارشان‌ آنان‌ را سرزنش‌ نموده‌ و برخي‌ از مواضعشان‌ را تصحيح‌كرده‌ است‌.<br />
چنانكه‌ طرف‌ خطاب‌ خداوند در سوره‌ عبس‌ آيات‌ 1 تا 11 پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وسلم) است, كه مي فرمايد: )عَبَسَ وَتَوَلَّى # أَن جَاءهُ الْأَعْمَى # وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى( &#8220;رو ترش كرد و اعراض نمود بسبب آنكه بيامد پيش او نابينا, چه چيز خبردار كرد شما را شايد وي پاك مي شد (از گناهان بسبب پند شما)&#8221;.<br />
<span id="more-1074"></span>و يا در آية 43 سورة توبه خداوند خطاب‌ به‌ پيامبر اسلام‌ (ص‌) فرموده‌ است‌: «عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ‌» عفو كندخدا ترا چرا اجازه‌ دادي‌ به‌ آنها.<br />
همچنين‌ در آيه‌ 37 سورة‌ احزاب‌ خداوند در مورد پيامبر اسلام‌ (ص‌) مي‌فرمايد: «وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ‌» و پنهان‌ مي‌كردي‌ در ضمير خود آنچه‌ خدا آشكار كننده‌ آنست‌ و از مردم‌مي‌ترسيدي‌ و خداوند سزاوارتز است‌ به‌ آن‌ كه‌ از او بترسي‌.<br />
همچنين‌ قرآن‌ درباره‌ حضرت‌ عيسي‌ (ع‌) چنين‌ فرموده‌ است‌: «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَي فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» و ياد كن‌ ذالنون‌ را چون‌ خشمگين‌ برفت‌،پس‌ گمان‌ كرد كه‌ بر وي‌ سخت‌ نگيريم‌، پس‌ ندا كرد تاريكي‌ها (در شكم‌ ماهي‌) كه‌ هيچ‌ معبودي‌ به‌ حق‌ نيست‌ جز تو،پاكي‌ توراست‌، بي‌ شك‌ من‌ از ستمكاران‌ بودم‌. (سوره‌ انبياء آيه‌ 87)<br />
و يا در سوره‌ هود آيه‌ 7 از قول‌ نوح‌ (ع‌) چنين‌ مي‌خوانيم‌: «قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ» گفت: پروردگارا بي‌ شك‌ به‌ تو پناه‌ مي‌برم‌ از اينكه‌ بپرسم‌ از تو آنچه‌ را كه‌ مرا بدان‌آگاهي‌ نيست‌ و اگر نيامرزي‌ و رحمت‌ نكني‌ مرا از زيانكاران‌ خواهم‌ بود.<br />
و نيز قرآن‌ از قول‌ حضرت‌ ابراهيم‌ (ع‌) مي‌فرمايد: «وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ» و آنكه‌  توقع‌دارم‌ كه‌ بيامرزد گناهانم‌ را در روز قيامت‌ (سوره‌ شعراء آيه‌ 82)<br />
وقتيكه‌ پيامبران‌ خدا چنين‌ هستند آيا اعتقاد به‌ عصمت‌ ائمه‌ طعن‌ و توهين‌ به‌ ايشان‌ و طبيعت‌ بشري‌ آنها نيست‌؟خداوند سبب‌ آفرينش‌ بندگانش‌ را در يكي‌ از آيات‌ قرآن‌ چنين‌ مي‌فرمايد: «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» تا شما رابيازمايد كه‌ عمل‌ كدامتان‌ نيك‌ و شايسته‌تر است‌. (سوره‌ ملك‌ آيه‌ 72)<br />
بنابراين‌ هيچ‌ مخلوقي‌ خارج‌ از محدوده‌ اين‌ آزمايش‌ الهي‌ نيست‌. خداوند عصمت‌ را فقط‌ از صفات‌ و خصوصيات‌فرشتگان‌ قرار داده‌ و هيچ‌ يك‌ از افراد بشر را در اين‌ صفت‌ به‌ فرشتگان‌ نيفزوده‌ است‌.<br />
خداوند مي‌فرمايد: «لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ» فرشتگان‌ را از دستورات‌ خداوند سرپيچي‌نيست‌ و به‌ آنچه‌ دستور داده‌ مي‌شوند عمل‌ مي‌كنند. (سوره‌ تحريم‌ آيه‌ 4).</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/aqeedeh.wordpress.com/1074/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/aqeedeh.wordpress.com/1074/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/aqeedeh.wordpress.com/1074/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/aqeedeh.wordpress.com/1074/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/aqeedeh.wordpress.com/1074/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/aqeedeh.wordpress.com/1074/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/aqeedeh.wordpress.com/1074/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/aqeedeh.wordpress.com/1074/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/aqeedeh.wordpress.com/1074/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/aqeedeh.wordpress.com/1074/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/aqeedeh.wordpress.com/1074/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/aqeedeh.wordpress.com/1074/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/aqeedeh.wordpress.com/1074/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/aqeedeh.wordpress.com/1074/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1074&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/22/%d8%b9%d8%b5%d9%85%d8%aa%e2%80%8c-%d8%a7%d8%a6%d9%85%d9%87%e2%80%8c-%d9%88-%d8%ba%d9%84%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%a2%d9%86%e2%80%8c-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0e9d594553cf23f75e520500f2a2baa2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">aqeedehahlesonnat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>عصمت</title>
		<link>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/22/%d8%b9%d8%b5%d9%85%d8%aa/</link>
		<comments>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/22/%d8%b9%d8%b5%d9%85%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 06:37:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>aqeedehahlesonnat</dc:creator>
				<category><![CDATA[پاسخ به شبهات شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aqeedeh.wordpress.com/?p=1072</guid>
		<description><![CDATA[شيعه معتقدند که ائمه از همان کودکي، بلکه از بدو تولد تا پايان عمر معصوم بوده‌اند، و بر اين باورند که ائمه غيب مي‌دانند و هيچ اشتباه کوچک يا بزرگي از آنها سر نمي‌زند، اين چيزي است که در کتابهايشان به آن تصريح شده و گذشتگان و آيندگانشان بدان معتقد بوده و خواهند بود، و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1072&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شيعه معتقدند که ائمه از همان کودکي، بلکه از بدو تولد تا پايان عمر معصوم بوده‌اند، و بر اين باورند که ائمه غيب مي‌دانند و هيچ اشتباه کوچک يا بزرگي از آنها سر نمي‌زند، اين چيزي است که در کتابهايشان به آن تصريح شده و گذشتگان و آيندگانشان بدان معتقد بوده و خواهند بود، و امروز هيچ کسي از شيعيان منکر اين عقيده نيست. ولي سخنان علي -رضي الله عنه- با عقيده به عصمت امامان در تضاد است:</p>
<p>1- او در دعايي که آن را بسيار تکرار مي‌کرد، مي‌فرمايد: «الحمد لله الذي لم يصبح بي ميتًا ولا سقيمًا&#8230; ولا مأخوذًا بأسوأ عملي&#8230; ولا مرتدًا عن ديني، ولا منكرًا لربي&#8230;، ولا ملتبسًا عقلي، أصبحت عبدًا مملوكًا ظالمًا لنفسي&#8230; اللهم إِني أعوذ بك أن أفتقر في غناك، أو أضل في هداك،&#8230; اللهم إِنّا نعوذ بك أن نذهب من قولك، أو أن نفتن عن دينك، أو تتابع بنا أهواؤنا دون الهدى الذي جاء من عندك»[1].<span id="more-1072"></span></p>
<p>«ستايش خدايي را سزاست که شَبَم را به صبح آورد بي‌آنکه مرده يا بيمار باشم&#8230; و مرا به کيفر بدترين کاري که از من سرزده است، مواخذه ننمود&#8230; و نه مرا از دينش روي‌گردان ساخت و نه منکر پروردگارم گردانيد&#8230; و نه عقلم را از دست داده‌ام&#8230; . در حالي روز را آغاز مي‌کنم که بنده‌اي بي‌اختيار و بر خود ستمکارم &#8230; بار خدايا! به تو پناه مي‌آورم از اينکه در سايه بي‌نيازي تو، تهي‌دست باشم. و يا در پرتو رهنمودت، گمراه گردم &#8230; بار خدايا به تو پناه مي‌آوريم از اينکه از فرموده تو بيرون روم و يا از دين تو منحرف گرديم، يا از هواهاي نفساني خود پيروي کنيم و از هدايتي که از سوي تو آمده است پيروي نکنيم».</p>
<p>به اين عبارات نگاه کنيد: «بدترين کاري که از من سرزده است»، «بر خود ستمکارم»، (و در ميان رهنمودت گمراه گردم)، (از سخنت فراتر روم)، (از دين تو منحرف شوم)، «از هواهاي نفساني خود پيروي کنيم&#8230;». آيا فرد معصومي که اشتباه نمي‌کند و برخورد ستم نمي‌نمايد و بيم آن نمي‌رود که دچار لغزش شود و يا مقداري از آيين الهي منحرف شود، اينگونه دعا مي‌کند؟!</p>
<p>اگر پاسخ مثبت است، پس امام دعاي بيهوده مي‌کند، که هرگز چنين نيست، و اگر پاسخ منفي است، پس او معصوم نيست. آيا معصوم از گمراهي و هواي نفس مي‌ترسد؟! بعضي مي‌گويند: خداوند آنان را پاک نموده و به آنها ولايت تکويني بخشيده است! اما چنين سخني با فرموده‌هاي امام -رضي الله عنه- همخواني ندارد.</p>
<p>2- وقتي معصوم از سوي خدا به راه درست راهنمايي ‌شود، نيازي به رأي و نظر مردم ندارد. و شيعه مي‌گويند: شوري اعتباري ندارد، امّا علي -رضي الله عنه- مي‌گويد: «أعينوني بمناصحة خليّة من الغش، سليمة من الريب، فوالله إِني لأولى الناس بالناس». «مرا با خيرخواهي و نصيحت صادقانه ياري کنيد. سوگند به خدا که از همه مردم، به رأي و مشورت مردم سزاوارترم»[2].</p>
<p>آيا معصوم از مردم مي‌خواهد که او را نصيحت کنند؟! و بالاتر از اين، از مردم مي‌خواهد که صادقانه او را نصيحت کنند؟! و او را فريب ندهند، چون او انسان است و ممکن است نصيحت ديگران و افرادي که با تظاهر به خيرخواهي او را پند مي‌دهند، وي را فريب دهد، چنان که در ادامه بيان خواهد شد.</p>
<p>3- به دعاي زيبا و بي‌نظير او بنگريد که چنين مي‌فرمايد: «احشرنا في زمرته، غير خزايا ولا نادمين، ولا ناكبين ولا ناكثين، ولا ضالين ولا مضلين ولا مفتونين». (بارخدايا! ما را با او حشر بفرما بدون آن که رسوا و پشيمان باشيم، بدون آن که منحرف و عهدشکن و گمراه باشيم، بدون آن که ديگران را گمراه کنيم و يا دستخوش فتنه قرار بگيريم»[3].</p>
<p>با اينکه امام -رضي الله عنه- از زمره‌ي ده نفري است که به بهشت مژده داده شده‌اند، اما او به اين مژده تکيه نمي‌کند، بلکه همواره از خدا مي‌ترسد، از اين رو هراسان است که مبادا دچار فتنه گردد و به همين علت در اين دعا از خداوند مي‌خواهد که او را بر دين ثابت‌قدم و استوار گرداند.</p>
<p>4- او به يارانش مي‌گويد: «فلا تكفوا عن مقالة بحق، أو مشورة بعدل، فإِني لست في نفسي بفوق أن أخطئ، ولا آمن ذلك من فعلي، إِلا أن يكفي الله من نفسي ما هو أملك به مني، فإِنما أنا وأنتم عبيد مملوكون لرب لا رب غيره، يملك منا ما لا نملك من أنفسنا، وأخرجنا مما كنا فيه إلى ما صلحنا عليه، فأبدلنا بعد الضلالة بالهدى، وأعطانا البصيرة بعد العمى».</p>
<p>«از گفتن سخن حق و مشورت عادلانه دريغ نورزيد، زيرا ممکن است اشتباه کنم، مگر آن که خدا مرا از آن نگه دارد، چون من و شما بندگاني هستيم که در اختيار پروردگاريم و خداوند چنان بر ما تسلّط دارد که ما خودمان بر خود چنين تسلطي نداريم. خداوند ما را از وضعيت و حالتي که در آن قرار داشتيم، بيرون آورد و به آنچه که موجب صلاح بود راهنمايي کرد، و بعد از گمراهي، به ما هدايت بخشيد، و بعد از آن که از ديدن حقيقت ناتوان بوديم، به ما بصيرت و بينايي عطاء کرد»[4].</p>
<p>الف &#8211; امام از يارانش مي‌خواهد که نسبت به او خيرخواهي نموده و او را نصيحت کنند، و از مشورت و پيشنهاد به او دريغ نورزند، زيرا او يک انسان است: گاهي اشتباه مي‌کند و گاهي کارش درست است.</p>
<p>ب- به فرموده‌ي وي بنگريد که مي‌فرمايد: «ممکن است اشتباه کنم مگر آن که&#8230;» آيا چيزي هست که بيشتر از اين بر معصوم‌نبودن او دلالت کند. او مي‌گويد: «ممکن است اشتباه کنم و امکان اشتباه در مورد من منتفي نيست». همه اين گفته‌ها بر اين دلالت دارد که ايشان از يک انسان بلندمرتبه‌تر نيست: نه آفرينش طبيعي او فراتر از آفرينش انسان است، و نه عصمت الهي او را از يک انسان فراتر برده داده است.</p>
<p>ج- در اين فرموده ايشان تأمل کنيد که مي‌فرمايد: «و بعد از گمراهي، به ما هدايت بخشيد و بعد از آن که از ديدن حقيقت ناتوان بوديم، به ما بصيرت و بينايي عطاء کرد».</p>
<p>5- و پايان در نامه‌اي که به يکي از يارانش نوشته است، چنين مي‌فرمايد: «وأنا أسأل الله بسعة رحمته، وعظيم قدرته على إِعطاء كل رغبة، أن يوفقني وإِياك لما فيه رضاه، من الإِقامة على العذر الواضح إِليه وإِلى خلقه، ومن حسن الثناء في العباد، وجميل الأثر في البلاد، وتمام النعمة، وتضعيف الكرامة، وأن يختم لي ولك بالسعادة والشهادة، إِنا إِلى الله راغبون، والسلام على رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- الطيبين الطاهرين».</p>
<p>«و از رحمت بيکران و قدرت بي‌پايان خدا که قادر به اعطاي هر خواسته‌ايست، مسئلت مي‌نماييم که به ما توفيق دهد تا در جهت رضايت او گام برداريم، و خدا و مخلوقاتش از ما خرسند باشند. و در ميان بندگان و آبادي‌ها نام نيکي از خود به جا بگذاريم. و از خداوند مي‌‌خواهم که نعمت خويش را بر ما کامل بگرداند و کرامت و عزت ما را چند برابر نمايد. و سرانجام ما را قرين سعادت و شهادت گرداند. ما به سوي خدا روي آورده‌ايم و درود خدا بر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و آل پاکش باد»[5].</p>
<p>خواننده عزيز! در اين جملات تأمل کن که مي‌فرمايد: «و سرانجام ما را &#8230;». او با ترس و اميد خدا را مي‌خواند و دعاي او دعاي فردي است که هم اميدوار است و هم هراسناک، نه دعاي فرد معصومي که اشتباه نمي‌کند. و دعاي او با دعاي امامي که در بسياري از کتابهاي شيعه توصيف‌ است، همخواني ندارد.</p>
<p>6- و در نامه‌اي که به المنذر بن الجارود فرستاده است، مي‌گويد: «أما بعد: فإِنَّ صلاح أبيك غرّني منك، وظننت أنك تتبع هديه، وتسلك سبيله، فإِذا أنت فيما رقّي إلي عنك لا تدع لهواك انقيادًا&#8230; ومن كان بصفتك فليس بأهل أن يسدّ به ثغر»[6].</p>
<p>«اما بعد: از آن جا که پدرت فردي صالح و درستکار بود در مورد تو فريب خوردم و گمان بردم که تو از رهنمود او پيروي مي‌کني و راه او را در پيش مي‌گيري، اما اطلاعاتي که درباره تو به من رسيده است بيان مي‌کند که از هواي نفس خويش پيروي مي‌کني&#8230; . و فردي مانند تو صلاحيت ندارد که با او، خلائي پر شود». اين نامه نشانگر اين است که علي -رضي الله عنه- در مورد اين مرد اشتباه کرده بود، و فريب ظاهر باوقار او را خورده و گمان برده بود که او همانند پدرش مي‌باشد و از او پيروي مي‌کند. ناآگاهي به واقعيت حال منذر، علي -رضي الله عنه- را فريب داد و نه الهام و نه وحي، هيچکدام دست او را نگرفتند و او را از ارتکاب چنين اشتباهي مصون نساختند[7].</p>
<p>و هرگاه گروهي او را مدح و ستايش مي‌کردند، مي‌فرمود: «اللهم إِنك أعلم بي من نفسي، وأنا أعلم بنفسي منهم، اللهم اجعلني خيرًا مما يظنون، واغفر لي ما لا يعلمون».</p>
<p>«بار خدايا! تو مرا بهتر مي‌شناسي، و من خودم را بهتر از آنها مي‌شناسم. بار خدايا! مرا از آنچه گمان مي‌برند، بهتر بگردان، و آنچه را که در من هست و آنها نمي‌دانند، بيامرز»[8].</p>
<p>بايد بپرسيم که «بهتر از آنچه آنها گمان مي‌برند» يعني چه؟ و چرا امام از خدا مي‌خواهد که او را بيامرزد؟!</p>
<p>و همچنين است دعاي بزرگي که امام در آن مي‌فرمايد: «اللهم إِني أعوذ بك من أن تحسن في لامعة العيون علانيتي، وتقبح فيما أبطن لك سريرتي، محافظًا على رياء الناس من نفسي بجميع ما أنت مطلع عليه مني، فأبدي للناس حسن ظاهري، وأفضي إِليك بسوء عملي، تقربًا إِلى عبادك وتباعدًا من مرضاتك».</p>
<p>«بارخدايا! از اينکه ظاهرم در چشم مردم خوب باشد و آنچه در درون دارم، زشت باشد، و فقط ظاهرم را براي مردم حفظ کنم و به مردم ظاهري خوب ارائه دهم، در حالي که کار بد انجام مي‌دهم، و از اينکه خودم را به بهاي دوري از رضايت تو، به بندگانت نزديک گردانم، به تو پناه مي‌آورم»[9].</p>
<p>اميدوارم اين جملات خواننده را به تأمل وادارد.</p>
<p>و همچنين امام-رضي الله عنه- مي‌فرمايد: «ما أهمني أمر أمهلت بعده، حتى أصلي ركعتين وأسأل الله العافية».</p>
<p>«هر کار مهمّي که برايم پيش مي‌آيد، دو رکعت نماز مي‌‌خوانم و از خداوند، عافيت و سلامتي را مي‌جويم»[10].</p>
<p>خوانندة عزير! اميدوارم در اين فرموده امام -رضي الله عنه- تأمل نمايي، از اين سخن برمي‌آيد که امام -رضي الله عنه- انساني‌ همانند ساير انسانهاست: ناراحت و غمگين مي‌شود، اتفاقات پيرامونش بر او پوشيده مي‌ماند، زيرا او غيب نمي‌داند، ناگواري‌ها او را سرگردان مي‌نمايند؛ چون که او معصوم نيست، و به يارانش مي‌گويد: «وأما حقي عليكم فالوفاء بالبيعة، والنصيحة في المشهد والمغيب..».</p>
<p>«حق من بر شما اين است که به بيعتي که با من نموده‌ايد، وفادار باشيد، و هم در حضور و هم در نبود من، خيرخواهم باشيد&#8230;»[11].</p>
<p>براي اثبات عدم عصمت اين صحابي بزرگوار -رضي الله عنه-، دلايل روشن‌تري هم لازم است؟!</p>
<p>آري مطلبي مستدل‌تر، که بيش از اين کلمات بر معصوم‌نبودن آن بزرگوار -رضي الله عنه- دلالت مي‌کند، وجود دارد که اندکي بعد به آن خواهيم پرداخت.</p>
<p>7- وصيت:</p>
<p>وصيت علي به فرزندش حسن توصيه مهمي است و به خاطر همين اهميت، خواستم که در پايان موضوع عصمت آن را ارائه دهم، چون که اين وصيت يک امام به امامي ديگر و وصيت پدري به فرزندش، و طبق نظريه شيعه وصيت معصومي به معصوم ديگر است. در وصيّت آمده است:</p>
<p>1- «من الوالد الفان، المقر للزمان، المستدبر العمر، المستسلم للدهر، الذامّ للدنيا، الساكن مساكن الموتى، الظاعن عنها غدًا. إِلى المولود المؤمّل ما لا يدرك، السالك سبيل من قد هلك، غرض الأسقام، ورهينة الأيام، ورميّة المصائب، وعبد الدنيا، وتاجر الغرور، وغريم المنايا، وأسير الموت، وحليف الهموم، وقرين الأحزان، ونصب الآفات، وصريع الشهوات، وخليفة الأموات».</p>
<p>«از پدري که عمرش را به پايان رسانده و روزگارش را سپري نموده، دنيا را نکوهش مي‌کند، و اينک در مسکن مرده‌ها سکني گزيده و فردا از آن کوچ خواهد کرد، به فرزندي که به چيزي اميد بسته که بدان نخواهد رسيد، و راه کساني را در پيش گرفته است که هلاک شده‌اند، به فرزندي که بيماري‌ها او را نشانه گرفته‌اند، و او گرد روزهاست، و بلاها و مصائب او را هدف قرار داده‌اند و او بنده دنيا و تاجر کالاي فريبنده آن است، و اسير مرگ و هم‌پيمان ناراحتي‌ها و همراه غمها و در معرض آفت‌هاست و شهوت‌ها او را مغلوب کرده‌اند و جانشين مردگان است»[12].</p>
<p>اين مقدمه وصيتي بود که پدري به فرزندش توصيه مي‌کند، بنابراين بسيار مهم است:</p>
<p>الف- خواننده محترم نيک بنگر و در اين عبارات بينديش «فرزندي که به چيزي اميد بسته &#8230; و جانشين مردگان است». آيا کسي که علي او را «بنده دنيا» و «تاجر کالاي فريبنده دنيا» مي‌نامد، معصوم است.</p>
<p>ب- و در عبارتهايي تأمل کن که قاطعانه عصمت را رد مي‌کند: او فرزندش را «مغلوب شهوت‌ها» مي‌نامد. چگونه؟! يا اينکه امام -رضي الله عنه- سخناني مي‌گويد که خود نمي‌فهمد و بيهوده حرف مي‌زند؟!</p>
<p>ج- و يا اينکه هر دو معصومند، پس سخن علي اشتباه است که مي‌گويد: «شهوت‌ها او را مغلوب کرده‌اند» و شخصي که مغلوب شهوت‌هاست، نمي‌تواند معصوم باشد، و يا اينکه علي مخاطبان خود را که يکي حسن است فريب مي‌دهد و از تقيه استفاده مي‌کند و مي‌گويد: امام شما مغلوب شهوت‌هاست، اما درحقيقت معصوم است!</p>
<p>بنابراين بايد در اين کلام امام-رضي الله عنه- تدبّر شود، معني سخن امام-رضي الله عنه- چيست؟</p>
<p>2- سپس امام به وصيت خود به فرزندش ادامه مي‌دهد: «أما بعد: فإِن فيما تبينت من إِدبار الدنيا عني، وجموح الدهر عليّ، وإقبال الآخرة إِليّ، ما يزعني عن ذكر من سواي، والاهتمام بما ورائي، غير أني حيث تفرّد بي دون هموم الناس همّ نفسي، فصدّقني رأيي وصرفني عن هواي، وصرّح لي محض أمري، فأفضى بي إِلى جدّ لا يكون فيه لعب، وصدق لا يشوبه كذب، وجدتك بعضي، بل وجدتك كلّي، حتى كأن شيئًا لو أصابك أصابني، وكأن الموت لو أتاك أتاني، فعناني من أمرك ما يعنيني من أمر نفسي، فكتبت إِليك كتابي هذا مستظهرًا به إِن أنا بقيت لك أو فنيت».</p>
<p>«اما بعد: پشت کردن دنيا به من و فاصله‌گرفتن روزگار از من و روي‌آوردن آخرت به من، مرا از توجه به غير خود و توجه به پشت سر باز نمي‌دارد، اما وقتي غم مردم از ميان مي‌رود و تنها براي خودم غمگين مي‌شوم، فکر و انديشه‌ام با من صادقانه رفتار مي‌کند و مرا از هواي نفس دور مي‌کند، و به صراحت به آنچه در مورد من است مي‌پردازد، آنگاه تدبّر و تفکر مرا به چيزهايي مي‌رساند که جدّي بوده و شوخي‌بردار نيستند و هيچ دروغ و کذبي به آنها راه ندارد. تو پارة تن من و بخشي از وجودم و بلکه تمام وجودم هستي، چنان که اگر بلايي به تو برسد، گويا به من رسيده است. و اگر مرگ به سراغ تو بيايد، گويا مرگ من فرا رسيده است پس همان رنجي که به خاطر خود مي‌برم، براي تو نيز مي‌برم، از اين رو اين وصيت‌نامه را برايت مي‌نويسم چه بميرم و چه زنده ماندم، تو آن را به خاطر بسپار»[13].</p>
<p>در فرموده علي -رضي الله عنه- خوب تأمل کنيد، او مي‌فرمايد: «اما وقتي که &#8230; فکر و انديشه‌ام با من صادقانه رفتار مي‌کند و مرا از هواي نفس دور مي‌کند، و به صراحت به آنچه در مورد من است مي‌پردازد&#8230;».</p>
<p>به اين عبارات بنگريد: ناراحتي خودم، فکر و انديشه‌ام، هواي نفس من، کار من و &#8230; .</p>
<p>آيا معصوم هواي نفس دارد که او را به هر سو بکشاند؟</p>
<p>3- «فإِني أوصيك بتقوى الله- أي بنيّ- ولزوم أمره، وعمارة قلبك بذكره، والاعتصام بحبله، وأي سبب أوثق من سبب بينك وبين الله، إِن أنت أخذت به.</p>
<p>أحي قلبك بالموعظة، وأمته بالزهادة، وقوّه باليقين، ونوّره بالحكمة، وذلّلـه بذكر الموت، وقرّره بالفناء، وبره بفجائع الدنيا، وحذّره صولة الدهر، وفحش تقلب الليالي والأيام، واعرض عليه أخبار الماضين، وذكّره بما أصاب من كان قبلك من الأولين.</p>
<p>وسر في ديارهم وآثارهم، فانظر فيما فعلوا؟ وعمّا انتقلوا؟ وأين حلّوا ونزلوا؟ فإِنك تجدهم انتقلوا عن الأحبة، وحلّوا دار الغربة، وكأنك عن قليل قد صرت كأحدهم.</p>
<p>فأصلح مثواك، ولا تَبِع آخرتك بدنياك، ودع القول فيما لا تعرف، والخطاب فيما لم تكلّف، وأمسك عن طريق إذا خفت ضلالته، فإِن الكفّ عند حيرة الضلال خير من ركوب الأهوال».</p>
<p>«فرزندم تو را به تقواي الهي سفارش مي‌کنم، و به تو توصيه مي‌کنم که از فرمان الهي اطاعت کني و با ذکر خدا، قلب خويش را آباد گرداني، و به ريسمان الهي چنگ بزني، که اگر رابطة خود را با خدا محکم و استوار نمايي هيچ رابطه‌اي محکم‌تر از رابطه تو با او نخواهد بود.</p>
<p>قلبت را با موعظه زنده کن و با زهد آن را بميران و با يقين آن را نيرومند، و با حکمت آن را نوراني گردان. قلبت را با ذکر مرگ، مهار و با يادآوري فنا شدن، استوار بگردان. با بلاهاي دنيا به آن مهرباني و پارسايي بياموز. آن را از ستم و تجاوز روزگار و گردش ناخوشايند شب و روز بترسان. اخبار و حکايات گذشتگان را بر قلبت عرضه کن و بلايي را که پيشينيان بدان گرفتار شده‌اند، براي آن يادآوري کن. به ديار گذشتگان برو و بنگر که چکار کرده‌اند؟ و کجا رفته‌اند؟ و در کجا اقامت گزيده‌اند؟ خواهي ديد که آنها از دوستان جدا شده‌اند و در ديار غربت سکني گزيده‌اند. گويا تو بعد از اندک زماني به آنها خواهي پيوست و يکي از آنان خواهي شد.</p>
<p>پس منزل نهايي‌ات را آباد کن و آخرت خويش را به دنيا مفروش. در مورد آنچه نمي‌داني، چيزي نگو. جايي که موظف به سخن گفتن نيستي، سخن مگو. و در راهي که از گمراهي آن بيم‌داري، وارد مشو، زيرا دست‌ نگاه‌داشتن در هنگام حيرت و گمراهي بهتر از سوار شدن بر [موج] خطرهاست»[14].</p>
<p>بياييد اندکي در اين فرموده‌هاي امام علي -رضي الله عنه- تأمل ‌کنيم:</p>
<p>الف- چرا معصومي، معصوم ديگري را وصيت مي‌کند، در صورتي که مي‌داند که عمل او درست است؟ و چرا علي -رضي الله عنه-، حسن -رضي الله عنه- را به تقواي الهي و اطاعت از دستورهاي خداوند توصيه مي‌کند و بعد به او امر مي‌کند، که قلبش را با موعظه زنده کند؟</p>
<p>آيا مگر معصوم همواره در رفتارش يک شيوه را در پيش نمي‌گيرد؟ و آيا راه او همان راهي نيست که انحراف و گمراهي به آن راه ندارد؟ و آيا مگر جزايي است که اميال و هواهاي نفساني نمي‌توانند او را به هر سويي بکشند؟&#8230; .</p>
<p>ب- در پاراگراف و بند اخير تأمل کنيد که او مي‌فرمايد: «منزل نهايي‌ات را آباد کن &#8230; خطرها». و به اين ترتيب امام -رضي الله عنه- فرزندش را از فروختن آخرت به دنيا اظهارنظر در مورد چيزي که نمي‌داند، بازمي‌دارد. چگونه او مي‌تواند امام باشد و چيزي نمي‌داند؟</p>
<p>فکر کردن و تأمل بيشتر در اين وصيت‌نامه را به خوانندگان منصف واگذار مي‌کنم!</p>
<p>4- «وأمر بالمعروف تكن من أهله، وأنكر المنكر بيدك ولسانك، وباين من فعله بجهدك، وجاهد في الله حق جهاده، ولا تأخذك في الله لومة لائم.</p>
<p>وخض الغمرات إِلى الحق حيث كان، وتفقه في الدين، وعوّد نفسك الصبر على المكروه، ونعم الخلق التصبّر في الحق!</p>
<p>وألجئ نفسك في الأمور كلها إِلى إِلهك، فإِنك تلجئها إلى كهف حريز، ومانع عزيز.</p>
<p>وأخلص في المسألة لربك، فإن بيده العطاء والحرمان، وأكثر الاستخارة، وتفهّم وصيتي، ولا تذهبنّ عنك صفحًا، فإِن خير القول ما نفع، واعلم أنه لا خير في علم لا ينفع، ولا ينتفع بعلم لا يحقّ تعلّمه».</p>
<p>امر به معروف کن تا خود نيکوکار گردي، و بديها را با دست و زبانت انکار کن. بکوش تا از بدکاران دور باشي. در راه خدا آنگونه که شايسته و بايسته است تلاش کن و در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش‌کننده‌اي باک نداشته باش.</p>
<p>به خاطر حق وارد سختي‌ها شو. دين را بياموز. خود را به صبر و شکيبايي در برابر ناملايمات و ناخوشي‌ها عادت بده که شکيبايي در راه حق عادتي پسنديده است. در تمام کارها، خود را به خدا واگذار، که به پناهگاه مطمئن و مستحکمي دست يافته‌اي.</p>
<p>در دعا پروردگارت را با اخلاص بخوان، که بخشيدن و محروم‌ کردن به دست اوست و زياد استخاره کن.</p>
<p>وصيت مرا به درستي درياب و به سادگي از آن نگذر، زيرا بهترين سخن آن است که سودمند باشد. بدان! علمي که سودمند نباشد، خيري در آن نيست و دانشي که سزاوار يادگيري نيست سودي ندارد.</p>
<p>چه کلام زيبا و سنجيده‌اي!</p>
<p>اين فقط يک وصيت نيست، بلکه آيين زندگي است براي همه مسلمانان و براي همه کساني که در آن تفکر و تأمل مي‌کنند. آييني است که بايد با آب طلا نوشته شود.</p>
<p>اين جملات نگاه کنيد:</p>
<p>«دين را بياموز». اين جمله علم لدنّي را، که شيعه مي‌گويند ائمه از آن برخوردارند، نفي مي‌کند.</p>
<p>«خود را به صبر و شکيبايي در برابر ناملايمات و ناخوشي‌ها عادت بده». اين اخلاق نيک را تمرين کن و خود را به آن عادت بده. آيا فرد معصوم نياز دارد که چنين چيزي را تمرين کند و خود را بدان عادت دهد؟ يا اينکه اين امر در سرشت او وجود دارد و او بر آن سرشته شده است.</p>
<p>سپس فرمود: «زياد استخاره کن». اگر معصوم است و اشتباه نمي‌کند و راه راست را يافته است، پس چه نيازي به استخاره دارد؟!</p>
<p>در ادامه مي‌فرمايد:</p>
<p>5- «ورأيت حيث عناني من أمرك ما يعني الوالد الشفيق، وأجمعت عليه من أدبك أن يكون ذلك وأنت مقبل العمر ومقتبل الدهر، ذو نية سليمة، ونفس صافية، وأن أبتدءك بتعليم كتاب الله عزّ وجلّ وتأويله، وشرائع الإِسلام وأحكامه، وحلاله وحرامه، لا أجاوز ذلك بك إِلى غيره، ثم أشفقت أن يلتبس عليك ما اختلف الناس فيه من أهوائهم وآرائهم مثل الذي التبس عليهم، فكان إحكام ذلك على ما كرهت من تنبيهك له، أحبّ إلي من إِسلامك إِلى أمر لا آمن عليك فيه الهلكة، ورجوت أن يوفقك الله فيه لرشدك، وأن يهديك لقصدك، فعهدت إِليك وصيتي هذه».</p>
<p>«و چون هر پدر مهرباني نگران تو بودم و فکرم به تو مشغول بود، بنابراين تو را درست تربيت نمودم و تو به مرحله جواني رسيده‌اي در حالي که داراي نيت درست و وجودي پاک هستي. و کوشيدم تا قبل از هر چيز، کتاب خدا و تفسير آن را به تو بياموزم و احکام اسلام و دستورات آن و حلال و حرام آن را به تو ياد دهم و به چيز ديگري نپردازم. امّا ترسيدم که مبادا آنچه مردم در آن اختلاف کرده‌اند، بر تو مشتبه شود و فريب آن را بخوري، همان گونه که بر مردم شبهه‌ناک شد و فريب آن را خوردند، گرچه آگاه‌کردن تو را نسبت به اين امور خوش نداشتم، اما آگاه‌شدن و استوارماندنت را ترجيح دادم تا تسليم هلاکت‌هاي اجتماعي نگردي و اميدوارم خداوند تو را دريافتن راه درست، توفيق دهد و تو را به آنچه مي‌خواهي، رهنمون کند. بنابراين وصيت خود را اينگونه تنظيم کرده‌ام»[15].</p>
<p>الف- منظورش از اينکه «تو داراي نيت درستي هستي» چيست؟</p>
<p>آيا مگر نيّت‌ معصوم تغيير مي‌کند و دگرگون مي‌شود که امام علي -رضي الله عنه- او را چنين توصيف مي‌کند که «او داراي نيتي درست و وجودي پاک است»؟</p>
<p>ب- چرا پدرش قبل از همه چيز کتاب خدا را به او ياد مي‌دهد؟ در صورتي که هيچ کتابي به امام ياد داده نمي‌شود، زيرا امام همه علوم و دانش‌ها را کاملاً ياد دارد. آيا معصوم به معلّم نياز دارد؟!</p>
<p>ج- در اين جملات تأمل کنيد که مي‌فرمايد: «ترسيدم که &#8230;». چگونه آنچه مردم در آن اختلاف مي‌کنند، براي امامي که به نص الهي منصوب شده و از انحرافات و اشتباهات معصوم است، نيز مشتبه مي‌شود و فريب آن را مي‌خورد؟!</p>
<p>و آنجا را بنگريد که مي‌فرمايد: «به اميد آن که خدا تو را &#8230;».</p>
<p>اين فرمايشات امام -رضي الله عنه- سرشار از مفاهيم و معاني انساني است که پدري دلسوز و اندوهگين به فرزندش مي‌گويد.</p>
<p>6- «امام -رضي الله عنه- در ادامه مي‌فرمايد: «واعلم يا بُنيّ! أن أحبّ ما أنت آخذ به من وصيتي تقوى الله، والاقتصار على ما فرضه الله عليك، والأخذ بما مضى عليه الأولون من آبائك، والصالحون من أهل بيتك، فإِنهم لم يدعوا أن نظروا لأنفسهم كما أنت ناظر، وفكروا كما أنت مفكّر، ثمّ ردّهم آخر ذلك إِلى الأخذ بما عرفوا، والإِمساك عما لم يكلّفوا، فإِن أبت نفسك أن تقبل ذلك دون أن تعلم كما علموا، فليكن طلبك ذلك بتفهّم وتعلّم، لا بتورّط الشبهات وعلق الخصومات.</p>
<p>وابدأ قبل نظرك في ذلك بالاستعانة بإِلهك، والرغبة إِليه في توفيقك، وترك كل شائبة أولجتك في شبهة، أو أسلمتك إِلى ضلالة، فإِن أيقنت أن قد صفا قلبك فخشع، وتمّ رأيك فاجتمع، وكان همّك في ذلك همًّا واحدًا، فانظر فيما فسّرت لك.</p>
<p>وإِن أنت لم يجتمع لك ما تحب من نفسك، وفراغ نظرك وفكرك، فاعلم أنك إِنما تخبط خبط العشواء، وتتورط الظلماء، وليس طالب الدين من خبط أو خلط، والإمساك عن ذلك أمثل».</p>
<p>«پسرم! بدان آنچه از وصيتم را که بکارگيري‌اش را بيشتر دوست دارم ترس از خدا، انجام واجبات و پيمودن راهي است که پدرانت و صالحان خاندانت پيموده‌اند. زيرا آنان آنگونه که تو در امور خويشتن نظر مي‌کني در امور خويش نظر مي‌کردند، و همانگونه که تو درباره خويشتن مي‌انديشي، نسبت به خودشان مي‌انديشيدند، در نهايت آنچه را [تکليف] دانستند، به آن تمسک جستند و آنچه را بر آن مکلف نبودند، رها کردند. اگر نفس تو از پذيرفتن سرباز زند و خواهد چنانکه آنان بدانستند، بداند. پس تلاش کن تا درخواست‌هاي تو از روي درک و آگاهي باشد، نه آنکه به شبهات روي آوري و از دشمني‌ها کمک گيري. و قبل از پيمودن راه پاکان از خداوند ياري بجوي و در راه او با اشتياق عمل کن تا پيروز شوي و از هر کاري که تو را به شک و شبهه اندازد، يا تسليم گمراهي کند، بپرهيز.</p>
<p>و چون يقين کردي دلت روشن و فروتن شد و انديشه‌ات گرد آمد و کامل گرديد و اراده‌ات بر يک چيز متمرکز گشت، پس انديشه کن در آنچه برايت بيان نموده‌ام. اگر در اين راه آنچه را دوست مي‌داري، فراهم نشد و آسودگي فکر و انديشه نيافتي، بدان راهي را که ايمن نيست، مي‌پيمايي و در تاريکي، ره مي‌سپاري، زيرا کسي که اشتباه مي‌کند و در ترديد و سرگرداني مي‌افتد، طالب دين نيست و دست‌ نگه‌داشتن از اين کار بهتر است»[16].</p>
<p>الف- خواننده عزيز و منصف و هوشيار! در اين جملات تأمل کن: امام فرزندش را دستور مي‌دهد تا به فرائض اکتفا کند و از گذشتگان صالح و نيکو پيروي نمايد، و سپس به او مي‌گويد که هر کاري نياز به تفکر و تدبّر و انديشيدن دارد، نه اينکه منتظر الهام يا وحي بماند و نه اينکه او معصوم است و همواره کارش درست خواهد بود. سپس او را از درگيرشدن با شبهات جز با فهم و دقت و تدبّر، بازمي‌دارد.</p>
<p>ب- به بند دوّم سخنان او بنگر که مي‌فرمايد: «و هر آنچه تو را به شک و شبهه اندازد». شبهه همان چيزي است که درستي يا نادرستي آن و حلال‌بودن و حرام‌بودنش مشخص نيست. آيا فرد معصوم گرفتار شبهات مي‌شود؟! و اميال و هواهاي نفساني و امور ديگر او را مانند ساير مردم سرگردان مي‌کنند؟! اگر چنين نيست پس معني سخن امام -رضي الله عنه- به فرزندش چيست؟!</p>
<p>ج- و خوانندة عزيز! در بند آخر کلام امام -رضي الله عنه- که مي‌فرمايد: «بدان که &#8230;»، بينديش و آن را بر عقل خود عرضه کن و با ژرف‌نگري آن را درياب تا اين کلام والا و مهم آن مرد بزرگ را خوب بفهمي.</p>
<p>امام -رضي الله عنه- در ادامه مي‌فرمايد:</p>
<p>7- «فتفهّم يا بُنيّ! وصيّتي، واعلم أن مالك الموت هو مالك الحياة، وأن الخالق هو المميت، وأن المفني هو المعيد، وأن المبتلي هو المعافي، وأن الدنيا لم تكن لتستقرّ إِلا على ما جعلها الله عليه من النعماء والابتلاء والجزاء في المعاد، أو ما شاء مما لا تعلم، فإِن أشكل عليك شيء من ذلك فاحمله على جهالتك، فإِنك أول ما خلقت به جاهلًا ثم علّمت، وما أكثر ما تجهل من الأمر، ويتحيّر فيه رأيك، ويضل فيه بصرك، ثم تبصره بعد ذلك!».</p>
<p>«پسرم! در وصيت من درست بينديش و بدان کسي که مرگ در اختيار اوست، زندگي نيز به دست اوست. و پديدآورنده موجودات همان ميراننده آنهاست، نابودکننده‌ همان است که دوباره زنده مي‌کند، و همان که بيمار مي‌کند، شفادهنده نيز هست. و [بدان!] که دنيا جاودانه نيست، و آنگونه که خدا خواسته، برقرار است، از عطاکردن نعمتها، انواع آزمايش، پاداش‌دادن در معاد و يا آنچه را که او خواسته و تو نمي‌داني.</p>
<p>اگر درباره [فهم] جهان و تحولات روزگار مشکلي براي تو پديد آمد، آن را به عدم آگاهي و جهالت خودت ارتباط ده، زيرا تو ابتدا با ناآگاهي متولد شده‌اي و سپس [علوم را] فراگرفته‌اي و چه بسيار است آنچه را که نمي‌داني و انديشه‌ات در آن سرگردان است و بينش تو به آن راه ندارد، ولي بعداً آنها را فرا مي‌گيري»[17].</p>
<p>در اين عبارت روشن و واضح، چند مسئله بيان شده است:</p>
<p>الف- امام از پسرش مي‌خواهد تا وصيت او را خوب بفهمد، يعني با تمرکز و جديت و هوشياري به کلام و گويندة آن گوش فرا دهد و سخنان او را فرا بگيرد.</p>
<p>ب- در اين جملات تأمل کن و با خرد و حضور ذهن و چشماني باز، مفاهيم و معاني اين عبارات را بخوان، نبايد با تقليد چشم‌هايت را ببندي، مي‌بيني که حسن -رضي الله عنه- همه چيز را نمي‌داند، و بلکه چيزهائي هستند که او آنها را نمي‌داند و از ديگران ياد مي‌گيرد: «اگر درباره جهان و تحولات روزگار مشکلي براي تو پديد آيد». معني اين جمله چيست؟ معني‌اش اين است که اموري وجود دارد که فهميدن آن براي حسن -رضي الله عنه- مشکل است و او آنها را نمي‌داند.</p>
<p>ج- امام علي -رضي الله عنه- به ما مي‌گويد که حسن -رضي الله عنه- مانند ساير بندگان خدا در حالي به دنيا آمده که چيزي نمي‌دانسته و سپس ياد گرفته و کم‌کم با يادگرفتن پيشرفت نموده است.</p>
<p>د- امام -رضي الله عنه- با اين کلمات: «چه بسيار است آنچه را که نمي‌داني»، قاطعانه عصمت را نفي مي‌کند.</p>
<p>ه‍- خوانندة عزيز! در اين کلام صحيح اين مرد مهربان با فرزندش تأمل کن، بنگر که مي‌فرمايد: «&#8230; و تو نمي‌داني»، «اگر درباره [فهم] جهان و تحولات روزگار مشکلي براي تو پديد آيد»، «تو ابتدا ناآگاه متولد شده‌اي و سپس [علوم] را فراگرفته‌اي»، «و چه بسيار است آنچه را که نمي‌داني و انديشه‌ات در آن سرگردان است و بينش تو به آن راه ندارد» و &#8230; . خوانندة عزيز! منصف باش و خردي آزادانديش و انديشه‌اي منتقدانه داشته باش، و بدان که آنچه انسان را به بيراهه مي‌کشاند شبهات و اميالش مي‌باشند. نبايد تقليد راه و شيوة تو باشد، بلکه بايد تقليد را رها کني و خودت قدم پيش بگذاري، زيرا خداوند به ما عقل داده تا فکر کنيم و بينديشيم، نه اينکه تقليد کنيم و به آنچه گذشتگان ما گفته‌اند، بسنده کنيم.</p>
<p>8- امام-رضي الله عنه- همچنين مي‌فرمايد: «فاعتصم بالذي خلقك ورزقك وسوّاك، فليكن له تعبّدك، وإليه رغبتك، ومنه شفقتك.</p>
<p>واعلم يا بنيّ! أن أحدًا لم ينبئ عن الله سبحانه وتعالى، كما أنبأ عليه نبينا -صلى الله عليه وآله وسلم-، فارض به رائدًا، وإِلى النجاة قائدًا، فإِني لم آلك نصيحة، وإِنك لن تبلغ في النظر لنفسك وإِن اجتهدت مبلغ نظري لك».</p>
<p>«پسرم! بدان که هيچ کسي چون رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- از خدا آگاهي نداشته است، رهبري او را پذيرا باش و براي رستگاري، راهنمايي او را بپذير. همانا من از هيچ اندرزي براي تو کوتاهي نکردم و تو هر چه کوشش کني، نمي‌تواني آنگونه که من تو را مي‌بينم، خودت را بشناسي»[18].</p>
<p>نگاه کنيد که امام -رضي الله عنه-، فرزندش را براي رستگاري به پيروي از پيغمبر -صلى الله عليه وآله وسلم- سفارش مي‌کند و بس.</p>
<p>9- «واعلم يا بنيّ! أنه لو كان لربك شريك لأتتك رسله، ولرأيت آثار ملكه وسلطانه، ولعرفت أفعاله وصفاته، ولكنه إله واحد كما وصف نفسه، لا يضادّه في ملكه أحد، ولا يزول أبدًا ولم يزل، أول قبل الأشياء بلا أولية، وآخر بعد الأشياء بلا نهاية، عظم أن تثبت ربوبيته بإحاطة قلب أو بصر.</p>
<p>فإِذا عرفت ذلك، فافعل كما ينبغي لمثلك أن يفعله في صغر خطره، وقلّة مقدرته، وكثرة عجزه، وعظيم حاجته إِلى ربه في طلب طاعته، والرهبة من عقوبته، والخشية من عقوبته، والشفقة من سخطه فإِنه لم يأمرك إِلا بحسن، و لم ينهك إِلا عن قبيح».</p>
<p>«پسرم! اگر پروردگارت شريکي مي‌داشت، پيامبران آن شريک نيز به سوي تو مي‌آمدند و آثار قدرتش را مي‌ديدي و کردار و صفاتش را مي‌شناختي. اما خدا، خدايي است يگانه، همانگونه که خود توصيف کرده است. هيچ کس در فرمانروايي‌اش با او نزاعي ندارد، نابودشدني نيست و همواره بوده است، اول هر چيزي است و آغاز ندارد و آخر هر چيزي است و پايان نخواهد داشت، برتر از آن است که قدرت پروردگاري او را، فکر و انديشه درک کند.</p>
<p>حال که اين حقيقت را دريافتي، آنچنان بکوش که سزاوار همانندهاي توست که منزلت اندک، توانايي‌ات ضعيف، ناتواني‌ات بسيار، اطاعت خدا را مشتاق، از عذابش ترسان و از خشم او گريزاني. زيرا خدا تو را جز به نيکوکاري فرمان نداده و جز از زتشتي‌ها نهي نفرموده است»[19].</p>
<p>از آن جا که علي بن ابي‌طالب -رضي الله عنه- اطميناني از آينده پسرش نداشت، حتي يگانگي خدا و مبادي و اصول اوليه دين را، که هر مسلماني مي‌داند، براي او بازگو کرد. و سپس به او فرمود: «حال که اين حقيقت را دريافتي» آيا فردي که معصوم است چنين چيزهايي بر او پوشيده مي‌ماند، يا اينکه حسن -رضي الله عنه- مانند هر انسان ديگري به چنين تذکّري نياز دارد، و يا اينکه کلام امام بيهوده و بي‌فايده است، که هرگز چنين نيست.</p>
<p>امام -رضي الله عنه- در ادامه مي‌فرمايد:</p>
<p>10- «يا بنيّ! اجعل نفسك ميزانًا فيما بينك وبين غيرك، فأحبب لغيرك ما تحب لنفسك، واكره له ما تكره لها، ولا تظِلم كما لا تحب أن تُظلم، وأحسن كما تحبّ أن يحسن إليك، واستقبح من نفسك ما تستقبحه من غيرك، وارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسك، ولا تقل ما لا تعلم وِإن قلّ ما تعلم، ولا تقل ما لا تحبّ أن يقال لك.</p>
<p>واعلم أن الإعجاب ضدّ الصواب، وآفة الألباب، فاسع في كدحك، ولا تكن خازنًا لغيرك، وإذا أنت هديت لقصدك، فكن أخشع ما تكون لربك».</p>
<p>«فرزندم! نفس خود را ميزان ميان خود و ديگران قرار بده، پس آنچه را که براي خود دوست داري، براي ديگران نيز دوست بدار، و آنچه را که براي خود نمي‌پسندي، براي ديگران مپسند. ستم روا مدار، همچنانکه دوست نداري به تو ستم شود. نيکوکار باش، آنگونه که دوست داري به تو نيکي کنند. آنچه را که براي ديگران زشت مي‌شماري، براي خود نيز زشت بشمار. به چيزي براي مردم رضايت بده، که براي خود مي‌پسندي. آنچه نمي‌داني نگو، گرچه آنچه را که مي‌داني، اندک است. آنچه را دوست نداري به تو نسبت دهند، درباره ديگران مگو. بدان که خود بزرگ‌بيني و غرور، مخالف راستي و افت عقل است. نهايت کوشش را در زندگي داشته باش و به فکر ذخيره سازي براي ديگران مباش. آنگاه که به راه راست هدايت شدي، در برابر پروردگارت از هر فروتني خاضع‌تر باش»[20].</p>
<p>مي‌خواهم اين جمله را با دقت بخوانيد: «و ستم روا مدار همچنانکه دوست نداري بر تو ستم شود&#8230; آنچه را نمي‌داني نگو».</p>
<p>آيا به توضيحي بيشتر از اين نياز داريم؟!</p>
<p>11- «واعلم أن أمامك طريقًا ذا مسافة بعيدة، ومشقّة شديدة، وأنه لا غنى لك فيه عن حسن الارتياد، وقدر بلاغك من الزاد، مع خفة الظهر، فلا تحملن على ظهرك فوق طاقتك، فيكون ثقل ذلك وبالًا عليك، وإذا وجدت من أهل الفاقة من يحمل لك زادك إلى يوم القيامة، فيوافيك به غدًا حيث تحتاج إليه فاغتنمه وحمّله إِياه، وأكثر من تزويده وأنت قادر عليه، فلعلك تطلبه فلا تجده.</p>
<p>واغتنم من استقرضك في حال غناك، ليجعل قضاءه لك في يوم عسرتك.</p>
<p>واعلم أن أمامك عقبة كئودًا، المخفّ فيها أحسن حالًا من المثقل، والمبطئ عليها أقبح أمرًا من المسرع، وأن مهبطها بك لا محالة إِما على جنة أو على نار، فارتد لنفسك قبل نزولك، ووطئ المنزل قبل حلولك، فليس بعد الموت مستعتب، ولا إلى الدنيا منصرف».</p>
<p>بدان! راهي پرمشقت و بس طولاني در پيش‌روي داري و در اين راه بدون کوشش بايسته، تلاش فراوان و اندازه‌گيري زاد و توشه و سبکباربودن موفق نخواهي بود. بيش از تحمل خود بار مسئوليت بر دوش منه که سنگيني آن براي تو عذاب‌آور است. اگر مستمندي را ديدي که توشه‌ات تا قيامت حمل مي‌کند و فردا که در آنجا به آن نياز داري، به تو باز مي‌گرداند، کمک‌کردن به او را غنيمت بشمار و زاد و توشه را بر دوش او بگذار و اگر قدرت مالي داري، بيشتر انفاق کن و همراه او بفرست، زيرا ممکن است دنبال آن بگردي و او را نيابي. اگر توانگر بودي و کسي از تو وام خواست، غنيمت شمار تا در روز سختي و تنگدستي به تو بازگرداند.</p>
<p>بدان که در پيش روي تو، گردنه‌هاي صعب‌العبوري وجود دارد، که حال سبکباران به مراتب بهتر از سنگين باران است و آنکه کُنْد رود حالش بدتر از شتاب گيرنده مي‌باشد. و سرانجام حرکت، بهشت و يا دوزخ خواهد بود، پس براي خويش قبل از رسيدن به آخرت وسايلي مهيا ساز، و جايگاه خود را پيش از آمدنت آماده کن، زيرا پس از مرگ عذري پذيرفته نمي‌شود و راه بازگشتي وجود ندارد[21].</p>
<p>اميدوارم که در بند اخير کلام امام -رضي الله عنه- تأمل نماييد که مي‌فرمايد: «بدان که در پيش روي تو &#8230;». امام به فرزندش حسن -رضي الله عنه- مي‌فرمايد: «کار شايسته کن تا به بهشت بروي». آيا فرد معصوم به چنين چيزي نياز دارد؟</p>
<p>و مي‌فرمايد: «فلرب أمر قد طلبته فيه هلاك دينك لو أوتيته&#8230;». «شايد چيزي که تو مي‌خواهي، اگر به تو داده شود سبب از دست‌رفتن دينت گردد&#8230;»[22].</p>
<p>چگونه فرد معصوم چيزي را از خداوند مي‌خواهد که باعث نابودي دين او مي‌شود! آيا اين امکان دارد؟!</p>
<p>12- «واعلم يا بني! أنك خلقت للآخرة لا للدنيا، فكن منه -الموت- على حذر أن يدركك وأنت على حال سيئة، قد كنت تحدّث نفسك منها بالتوبة، فيحول بينك وبين ذلك، فإِذا أنت قد أهلكت نفسك&#8230;».</p>
<p>«فرزندم! بدان که تو براي جهان آخرت آفريده شده‌اي نه براي دنيا، پس مواظب باش مرگ تو در حالي فرا نرسد که تو در همان حالت بدي بماني که هميشه مي‌گفتي که با خودت مي‌گفتي از آن توبه مي‌کنم، اما مرگ فرصت توبه را از تو گرفت. اينجاست که تو خودت را هلاک نموده‌اي&#8230;»[23].</p>
<p>آيا ممکن است حتي يک فرد مسلمان عادي، به هنگام مرگ در حالت بدي قرار گيرد تا چه برسد به امام معصوم؟! در غير اين صورت، چرا امام فرزندش را چنين هشدار مي‌دهد؟ آيا به نظر شما سخن امام بي‌فايده و بي‌معني است؟!</p>
<p>13- و از جمله چيزهايي که امام -رضي الله عنه- در وصيت خود گفت، اينکه: «من أكثر أهجر، ومن تفكر أبصر.</p>
<p>قارن أهل الخير تكن منهم، وباين أهل الشر تبن عنهم.</p>
<p>بئس الطعام الحرام، وظلم الضعيف أفحش الظلم!</p>
<p>إِذا كان الرفق خرقًا، كان الخرق رفقًا.</p>
<p>ربما كان الدواء داءً، والداء دواءً، وربما نصح غير الناصح، وغش المستنصح.</p>
<p>وإِياك والاتكال على المنى، فإِنها بضائع النوكى، والعقل حفظ التجارب، وخير ما جرّبت ما وعظك، بادر الفرصة، قبل أن تكون غصّة، ليس كل طالب يصيب، ولا كل غائب يثوب، ومن الفساد إِضاعة الزاد، ومفسدة المعاد، ولكل أمر عاقبة، سوف يأتيك ما قدر لك.</p>
<p>التاجر مخاطر، ورب يسير أنمى من كثير!».</p>
<p>«هرکس زياد نمود، ترک کرده مي‌شود، و هر کس انديشه کند، به حقيقت مي‌رسد.</p>
<p>با اهل خير و نيکي همراه باش تا از زمره آنان به حساب آيي. از بدکاران دوري کن تا از آنان شمرده نشوي.</p>
<p>بدترين غذا، خوراک حرام است و بدترين ستم، ستم بر ناتوان است.</p>
<p>هرگاه مهرباني و نرمي سبب شکاف و از هم‌گسستگي شود، شکاف و از هم‌گسستگي نرمي خواهد بود.</p>
<p>بعضي وقتها دارو، بيماري و مريضي است و گاهي بيماري، دارو و معالجه است.</p>
<p>چه بسا فردي که خيرخواه نيست، نصيحت مي‌کند و فرد نصيحت‌شده را فريب مي‌دهد.</p>
<p>از تکيه‌کردن بر خيال و آرزو بپرهيز، زيرا تکيه‌کردن بر آرزو سرمايه افراد نادان است.</p>
<p>عقل آدمي حافظ تجربه‌هاست و بهترين تجربه همان است که تو را پند مي‌دهد.</p>
<p>قبل از آن که فرصت به پريشان حالي تبديل شود، از آن استفاده کن.</p>
<p>هر جوينده‌اي به هدف نمي‌رسد و از جمله تبهکاري‌ها، ضايع‌کردن توشه و از دست‌دادن معاد است.</p>
<p>هر کاري سرانجامي دارد و آنچه برايت مقدر است به دست خواهي آورد.</p>
<p>تاجر در خطر است و چه بسا چيزهاي اندکي که خيلي با برکت‌تر از چيزهاي زياد هستند!»[24].</p>
<p>امام -رضي الله عنه- مي‌فرمايد: «با اهل خير و نيکي همراه باش&#8230;» و «از تکيه‌کردن بر خيال و آرزو بپرهيز&#8230;». علي -رضي الله عنه- او را از اين باز مي‌دارد که به خيال و آرزو تکيه کند و از کساني باشد که عمل نمي‌کنند و بيهوده به خدا اميدوارند، سپس به او مي‌گويد: «بهترين تجربه همان است که تو را پند مي‌دهد&#8230;» و «قبل از آن که فرصت به پريشان‌حالي تبديل شود از آن استفاده کن&#8230;».</p>
<p>معقول نيست چنين سخني به فرد معصومي گفته شود که وظيفة شرعي خود را مي‌داند و فراموش نمي‌کند و علم و دانش او الهي و ربّاني است!</p>
<p>14- «لا تتخذن عدو صديقك صديقًا فتعادي صديقك، وامحض أخاك النصيحة، حسنة كانت أو قبيحة، وتجرع الغيظ؛ فإني لم أر جرعة أحلى منها عاقبة، ولا ألذ مغبة، ولِن لمن غالظك؛ فإنه يوشك أن يلين لك، وخذ على عدوّك بالفضل، فإِنه أحد الظفرين، وِإن أردت قطيعة أخيك فاستبق له من نفسك بقية يرجع إِليها إِن بدا ذلك له يومًا ما، ومن ظنّ بك خيرًا فصدّق ظنه، ولا تضيعنَ حق أخيك اتكالًا على ما بينك وبينه، فإِنه ليس لك بأخ من أضعت حقه، ولا يكن أهلك أشقى الخلق بك، ولا ترغبنّ فيمن زهد عنك، ولا يكوننّ أخوك أقوى على قطيعتك منك على صلته، ولا تكوننّ على الإساءة أقوى منك على الإحسان، ولا يكبرنّ عليك ظلم من ظلمك، فإنه يسعى في مضرّته ونفعك، وليس جزاء من سرّك أن تسوءه».</p>
<p>«با دشمن دوستت، دوستي مکن چون آنگاه دوستت، دشمن تو مي‌گردد. برادرت را خالصانه و صادقانه نصيحت کن. خشم خود را فرو ببر، زيرا سرانجامي نيک ندارد. با کسي که درشتي مي‌کند، نرمي کن. چون اميد است باعث نرمش او گردي. با دشمن خويش به خوبي رفتار کن که اين خود يک پيروزي است. اگر خواستي با برادرت قطع رابطه کني، خودت را آماده کن که اگر روزي او برگردد، بتواني با او آشتي کني. اگر کسي در مورد تو گمان نيک داشت به او ثابت کن که درست پنداشته است. به خاطر رابطه‌اي که با برادرت داري، حق او را ضايع مکن چون کسي که تو حق او را ضايع کني، برادرت نيست. نبايد سبب بدبختي خانواده‌ات شوي و به کسي که مورد علاقه وي نيست، علاقه‌مند مباش. اگر برادرت در قطع رابطه‌نمودن از تو قوي است، تو در وصل و پيوستن به او قوي‌تر باش. و اگر او در بدي‌کردن با تو از تو قوي‌تر است تو در نيکي‌کردن با او از او قوي‌تر باش. و اگر کسي بر تو ستم کرد، نبايد بر تو گران آيد زيرا او خود را ضرر مي‌دهد و به تو فايده مي‌رساند. و پاداش کسي که تو را شاد نموده، اين نيست که او را ناراحت کني»[25].</p>
<p>سپس به نصيحت ادامه مي‌دهد و مي‌فرمايد: «استدلّ على ما لم يكن بما قد كان، فإِن الأمور أشباه، ولا تكوننّ ممن لا تنفعه العظة إِذا بالغت في إِيلامه، فإِن العاقل يتّعظ بالآداب، والبهائم لا تتّعظ إلا بالضرب.</p>
<p>اطرح عنك واردات الهموم، بعزائم الصبر وحسن اليقين.</p>
<p>من ترك القصد جار، والصاحب مناسب، والصديق من صدق غيبه، والهوى شريك العمى، وربّ بعيد أقرب من قريب، وقريب أبعد من بعيد، والغريب من لم يكن له حبيب.</p>
<p>من تعدى الحق ضاق مذهبه، ومن اقتصر على قدره كان أبقى له، وأوثق سبب أخذت به سبب بينك وبين الله سبحانه، ومن لم يبالك فهو عدوّك.</p>
<p> قد يكون اليأس إدراكًا إذا كان الطمع هلاكًا.</p>
<p>ليس كل عورة تظهر، ولا كل فرصة تصاب، وربما أخطأ البصير قصده، وأصاب الأعمى رشده.</p>
<p>أخّر الشرّ، فإِنك إذا شئت تعجلته، وقطيعة الجاهل تعدل صلة العاقل.</p>
<p>من أمن الزمان خانه، ومن أعظمه أهانه.</p>
<p>ليس كلّ من رمى أصاب.</p>
<p>إذا تغير السلطان، تغيّر الزمان.</p>
<p>سل عن الرفيق قبل الطريق، وعن الجار قبل الدار».</p>
<p>«از آنچه اتفاق افتاده، آنچه را که اتفاق نيفتاده، استنباط کن. زيرا امور شبيه همديگرند، و از کساني مباش که اندرز نمي‌پذيرند مگر آنکه خود گرفتار شوند، زيرا عاقل از آداب، پند مي‌آموزد و چهارپايان جز با چوب و کتک پند نمي‌پذيرند. با صبر و شکيبايي و يقين ناراحتي‌ها را از خود دور کن.</p>
<p>هر کس ميانه‌روي را رها کرد، جفا نمود. همراه آن است که مناسب همراهي باشد، و دوست کسي است که پشت سر هم بر دوستي بماند. هواپرستي نابينايي است. و چه بسا دوري که از نزديکي بهتر است، و چه بسا نزديک و خويشي که از دور و بيگانه‌، دورتر و بيگانه‌تر است. غريب کسي است که دوستي ندارد. هرکس از حق فراتر رود در تنگنا خواهد افتاد، و هر کس به جايگاه و اندازه‌اش بسنده کرد، آنچه دارد برايش باقي خواهد ماند. و محکم‌ترين وسيله و تکيه‌گاه، رابطه‌ات با خداست، و هر کس به تو توجه نکرد، دشمن توست.</p>
<p>اگر طمع هلاکت باشد نااميدي درک درست است.</p>
<p>نبايد هر عيبي را ظاهر کرد، و از هر فرصتي استفاده کرد، و چه بسا که فرد بينا به خطا مي‌رود، و نابينا درست مي‌رود.</p>
<p>بدي مکن. قطع رابطه با جاهل برابر است با رابطه برقرارکردن با عاقل.</p>
<p>هر کس از زمانه ايمن باشد، زمانه به او خيانت مي‌کند.</p>
<p>و هر کس را که روزگار بزرگ نمايد، همو خوارش خواهد کرد. تير هر تيراندازي به هدف نمي‌خورد. و هرگاه پادشاه عوض شود زمانه هم عوض مي‌شود.</p>
<p>قبل از راه در مورد همراه بپرس.</p>
<p>و قبل از خانه در مورد همسايه»[26].</p>
<p>اين نصيحت بزرگ کاملاً براي ما توضيح مي‌دهد که ائمه معصوم نيستند و داراي علم لدنّي نمي‌باشند، و به ما مي‌گويد: نصي وجود ندارد که ائمه را از ساير بندگان جدا نمايد و مي‌گويد که آنها انسانهايي هستند همانند ساير انسانها؛ فراموش مي‌کنند، به اشتباه مي‌روند، ناداني بر آنها عارض مي‌شود، شک مي‌کنند و گاهي فريب مي‌خورند.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>[1]) 11/84 (208).</p>
<p>[2]) 7/284 (117).</p>
<p>[3]) 7/173.</p>
<p>[4]) 11/102 (210).</p>
<p>[5]) 17/117.</p>
<p>[6]) 18/54 (71).</p>
<p>[7]) 18/62 (73).</p>
<p>[8]) 18/256 (196).</p>
<p>[9]) 19/167.</p>
<p>[10]) 19/205.</p>
<p>[11]) 2/190.</p>
<p>[12]) 16/31.</p>
<p>[13]) 1/57.</p>
<p>[14]) 62 – 63.</p>
<p>[15]) 68.</p>
<p>[16]) 70 – 71.</p>
<p>[17]) 74.</p>
<p>[18]) 1/76.</p>
<p>[19]) 77.</p>
<p>[20]) 84.</p>
<p>[21]) 85.</p>
<p>[22]) 87.</p>
<p>[23]) 89.</p>
<p>[24]) 97.</p>
<p>[25]) 105.</p>
<p>[26]) 113.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/aqeedeh.wordpress.com/1072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/aqeedeh.wordpress.com/1072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/aqeedeh.wordpress.com/1072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/aqeedeh.wordpress.com/1072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/aqeedeh.wordpress.com/1072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/aqeedeh.wordpress.com/1072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/aqeedeh.wordpress.com/1072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/aqeedeh.wordpress.com/1072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/aqeedeh.wordpress.com/1072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/aqeedeh.wordpress.com/1072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/aqeedeh.wordpress.com/1072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/aqeedeh.wordpress.com/1072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/aqeedeh.wordpress.com/1072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/aqeedeh.wordpress.com/1072/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1072&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/22/%d8%b9%d8%b5%d9%85%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0e9d594553cf23f75e520500f2a2baa2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">aqeedehahlesonnat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آيا آيه « إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت مي‌كند ؟</title>
		<link>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/22/%d8%a2%d9%8a%d8%a7-%d8%a2%d9%8a%d9%87-%c2%ab-%d8%a5%d9%90%d8%b0%d9%92-%d9%8a%d9%8f%d8%a8%d9%8e%d8%a7%d9%8a%d9%90%d8%b9%d9%8f%d9%88%d9%86%d9%8e%d9%83%d9%8e-%d8%aa%d9%8e%d8%ad%d9%92%d8%aa%d9%8e-%d8%a7/</link>
		<comments>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/22/%d8%a2%d9%8a%d8%a7-%d8%a2%d9%8a%d9%87-%c2%ab-%d8%a5%d9%90%d8%b0%d9%92-%d9%8a%d9%8f%d8%a8%d9%8e%d8%a7%d9%8a%d9%90%d8%b9%d9%8f%d9%88%d9%86%d9%8e%d9%83%d9%8e-%d8%aa%d9%8e%d8%ad%d9%92%d8%aa%d9%8e-%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 06:30:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>aqeedehahlesonnat</dc:creator>
				<category><![CDATA[پاسخ به شبهات شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aqeedeh.wordpress.com/?p=1069</guid>
		<description><![CDATA[يكي از آياتي كه اهل سنت براي اثبات عدالت و خوب بودن صحابه به آن استناد مي‌كنند، آيه 18 سوره فتح است كه خداوند در اين آيه مي‌فرمايد: لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا . الفتح / 18 . به راستى خدا [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1069&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>يكي از آياتي كه اهل سنت براي اثبات عدالت و خوب بودن صحابه به آن استناد مي‌كنند، آيه 18 سوره فتح است كه خداوند در اين آيه مي‌فرمايد:<br />
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا . الفتح / 18 .<br />
به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان، زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند از آنان خشنود شد، و آنچه در دل هايشان ) از اخلاص بود را دانست و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آن ها پاداش داد .<br />
جالا ای خواننده محترم بیا و ببین شیعه چگونه دشمنی خود را با صحابه قدم بقدم نشان میدهد:</p>
<p><span id="more-1069"></span><br />
شبهه شیعه:<br />
جواب اول: اين آيه شامل تمامي صحابه نمي‌شود؛ بلكه حد اكثر شامل كساني مي‌شود كه در زمان بيعت رضوان حضور داشته‌اند و تعداد آن‌ها آن طور كه علماي اهل سنت نقل كرده‌اند، 1300 تا 1400 نفر بوده‌اند؛ چنانچه محمد بن اسماعيل بخاري مي‌نويسد:<br />
4463، عَنْ جَابِرٍ قَالَ كُنَّا يَوْمَ الْحُدَيْبِيَةِ أَلْفًا وَأَرْبَعَ مِائَةٍ .<br />
صحيح البخاري، ج6، ص45 .<br />
از جابر روايت شده است كه گفت: ما در روز حديبيه، هزار و چهار صد نفر بوديم .<br />
و اين در مقابل تمامی صحابه رسول خدا كه در زمان رحلت آن حضرت بيش از يك صد و بيست هزار نفر بوده‌اند، يك و نيم يا حد اكثر دو درصد خواهند شد. پس نمی‌توان از اين آيه، عدالت تمامي صحابه و يا رضايت خداوند را از تمامی آن‌ها استفاده كرد؛ چرا كه دليل اخص از مدعا است.<br />
پاسخ اهل سنت:<br />
این جواب شیعه درست نیست، یعنی اگر من بگویم از همکلاسی های خود در مدرسه راضیم این به این معنی نیست که شیعه نتیجه بگیرد من از همکارانم در اداره راضی نیستم. شیعه خودش این را میداند، اما دشمنی با صحابه باعث شده تا به هر خس و خاشاکی چنگ بزند تا شاید یاران رسول الله صلی الله علیه وسلم را بد معرفی کند.<br />
وانگهی حتی، همین 1400 نفر را اگر شما مشمول آیه بدانید معنیش این میشود که نوشته های شیخ مفید و صدوق و مجلسی و کلینی و خمینی کشک است و مذهب شیعه باطل است&#8230;<br />
اما شیعه برای این 1400 نفر هم تاویل دارد!! بخوانید:</p>
<p>دنباله پاسخ رافضی:<br />
جواب دوم: رضايت خداوند، شامل تمامي كسانی كه در آن روز بيعت كرده‌اند، نخواهد شد؛ بلكه فقط شامل كسانی مي‌شود كه با ايمان قلبی بيعت كرده‌اند؛ زيرا خداوند رضايت خود را مشروط به داشتن ايمان كرده است« رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ » و با انتفاء شرط، مشروط نيز به خودی خود منتفی خواهد شد .<br />
اگر قرار بود كه ايمان حقيقی شرط رضايت نباشد، خداوند مي‌فرمود: « لقد رضی الله عن الذين يبايعونك &#8230; »<br />
به عبارت ديگر: حد اكثر چيزی كه از اين آيه استفاده مي شود، اين است كه خداوند از تمامي «مؤمنينی» كه بيعت كردند راضی شده است؛ اما هرگز ثابت نمي‌كند كه تمامي كساني كه بيعت كرده‌اند، مؤمن حقيقي نيز بوده‌اند؛ پس خداوند با قيد « عَنِ الْمُؤْمِنِينَ » منافقيني همچون عبد الله بن أبي و &#8230; و يا كساني در ايمان خود شك داشته‌ و حقيقتا بيعت نكرده‌اند، خارج مي‌كند و رضايت خداوند شامل حال آن‌ها نخواهد شد؛ چنانچه شامل مؤمنيني كه در اين بيعت حضور نداشته‌اند نيز نمي‌شود .<br />
از اين رو، اين‌ آيه شامل كساني همچون عمر بن الخطاب كه در همان زمان و يا بعد از آن در نبوت پيامبر اسلام شك داشته‌ و از روي ايمان بيعت نكرده‌اند، نخواهد شد . قضيه شك عمر در نبوت رسول خدا، در بسياري از كتاب‌هاي اهل سنت به صورت مفصل آمده است<br />
«&#8230; والله لقد دخلني يومئذٍ من الشك حتى قلت في نفسي: لو كنا مائة رجلٍ على مثل رأيي ما دخلنا فيه أبداً ! . »<br />
كتاب المغازي، الواقدي، ج 1، ص 144، باب غزوة الحديبية، طبق برنامه المكتبة الشاملة، الإصدار الثاني، اين كتاب را در اين سايت نيز مي‌توانيد پيدا كنيد . <a href="http://www.alwarraq.com/">http://www.alwarraq.com</a> .<br />
قسم به خدا چنان شك كرده بودم كه با خودم مي گفتم: اگر صد نفر با من هم نظر بود، هرگز اين معاهده را نمي‌پذيرفتم<br />
آيا خداوند مي‌تواند از چنين كسي رضايت دائمي خود را اعلام نمايد ؟ آيا عدم ايمان قلبي به نبوت رسول خدا و شك در آن با رضايت خداوند از آن شخص قابل جمع است ؟!</p>
<p>پاسخ اهل سنت:<br />
اما اینکه گفتی الله فرموده:<br />
« رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ » .<br />
و نفرموده: « لقد رضي الله عن الذين يبايعونك &#8230; »<br />
هم دلیل بر قلب بیمار توست، آیه را درست بخوان. چرا آیه را زیر چاقوی قصابی تکه تکه میکنی؟ آیه این است:<br />
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشجره<br />
معنی ایه این است که الله از همه مومنان که زیر شجره بیعت کردند راضی است،<br />
الله عموما ا ز همه مومنان راضی است اما اینجا مومنان صفت برجسته ای دارند و از مومنان عادی برترند چون ((زیر درخت با رسول الله پیمان بستند))، و تو ی عالم شیعه آخر چی داری میگویی ؟ آیا آیمان بقیامت نداری ؟!</p>
<p>بعد در آیه بصراحت ذکر شده که الله دارد از قلب های آنها تعریف میکند آیه را خوب بخوان !!<br />
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا . الفتح / 18 .<br />
به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان، زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند از آنان خشنود شد، و آنچه در دل هايشان ( اخلاص) بود را،دانست پس (برای همین کار ها یعنی بیعت با قلب پاک و اخلاص )بر آنها آرامش را نازل کرد و پیروزی سریعی را پاداش داد<br />
الله قلب های آنها را تزکیه شده میداند و شیعه اگر و مگر میگوید!!<br />
اما در مورد گفته عمر رضی الله عنه:<br />
بفرض درست بودن حرف تو در تهمت به عمر رضی الله عنه ، پس معلوم میشود عمر رضی الله عنه 100 نفر هم نداشته و بقیه مومن بودند ای بی انصاف اگر حرف عمر رضی الله عنه را شاهد میاری پس اقلا قبول کن 1300 نفر بقیه مومن بودند اما مرض قلب تو کی بتو این اجازه میدهد؟<br />
و در مورد شک عمر مفصل نوشتیم اینجا را بخوانید<br />
<a href="http://www.islamtxt.net/node/76">http://www.islamtxt.net/node/76</a></p>
<p>دنباله شبهه رافضی:<br />
جواب سوم: اين رضايت نمي‌تواند دائمي و ابدي باشد و يا عاقبت به خير شدن تمامي كساني كه آن‌جا حضور داشتند را تضمين نمايد؛ زيرا حداكثر چيزي كه آيه ثابت مي‌كند اين است كه خداوند از آن‌ها در زماني كه بيعت كرده‌اند، راضي شده است و علت رضايت نيز پيماني است كه در آن روز بسته‌اند .<br />
به عبارت ديگر: اين رضايت تا زماني باقي خواهد بود كه علت آن؛ يعني بيعت و عهد و پيمان نيز به حال خود باقي باشد و تغيير و تبديلي در آن ايجاد نشود؛ زيرا وجود معلول بدون علت، محال است .<br />
 </p>
<p>پاسخ اهل سنت:<br />
این گفته شیعه درست است، یعنی ما اهل سنت هرگز غلو نمیکیم و نمیگوییم که همه صحابه،صد درصد بهشتی هستند.<br />
ما مثل علمای شیعه نیستیم که؛ قبل از آنکه قیامت بپا شود؛ خمینی را قبل از انکه به الله حساب پس بدهد؛بهشتی کردند و برایش زیارتگاه ساختند!! و میروند او را شفیع میکنند پیش الله!!<br />
یعنی قبل از آنکه قیامت بپا شود، در کارنامه خمینی و امثال خمینی نمره بیست نوشته اند و بردندشان فردوس اعلی و مقام شفاعت هم به آنها دادند!!!!! پس قضاوت الله چی شد ؟ قاضی روز قیامت شمایید یا الله ؟ مالک یوم الدین شمایید یا الله؟<br />
نه ما این را نمیگوییم !<br />
ما میگوییم مدار کار به پایان آن است زیرا پیامبر فرمود:<br />
إِنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ فِيمَا يَرَى النَّاسُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَإِنَّهُ مِنْ أَهْلِ النَّارِ، وَإِنَّهُ لَيَعْمَلُ فِيمَا يَرَى النَّاسُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ وَإِنَّهُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وإِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالْخَوَاتِيمِ&#8221;. المعجم الكبير لطبرانی<br />
بدرستیکه مرد،کارهای نیکی میکند تا آنجا که مردم فکر میکنند دارد کار بهشتی ها را میکند در حالیکه او از اهل جهنم است و هست مردی که کارهایش را مردم اینطور میبینند که او جهنمی است در حالیکه او بهشتی است ( دلیل این است که ) نتیجه و آخر کار مهم است.<br />
پس این است عقیده اهل سنت!<br />
برای همین سنی امام زاده ندارد چون نمیداند فلان آدم صالح، بهشتی هستند.<br />
حالا شیعه جواب بدهد که چرا سر قبر خمینی و مجلسی زیارتگاه ساخته ؟ از کجا میداند اونها از اهل بهشتند آیا اخبار روز قیامت را در روزنامه کیهان نوشته اند</p>
<p>اما یک نکته مهم &#8230;<br />
بله ما نمیدانیم کی بهشتی است کی جهنمی<br />
البته رسول الله صلى الله عليه وسلم افرادی را بنام اسم و رسم صدا کردند، که اینها از اهل بهشتند مثل عایشه، ابوبکر، عمر؛ عثمان؛ علی، طلحه، زبیر، بلال، عکرمه رضى الله عنهم و&#8230;.ایشان البته جانب از الله این خبر را بما دادند<br />
و این را هم باید بدانیم که به هر حال الله از کسانیکه در زیر درخت برای حمله فدایی با رسولش ، بیعت کرده بودند راضی شد.<br />
حالا فرض کنید، اشخاصی، از کلاس اول تا کلاس دوازده شاگرد اول بوده اند الله گواهی داده که اونها شاگرد اولند، کدام نادان حاضر است شرط ببندد که هیچکدام از اونها در کنگور قبول نمیشوند ؟!<br />
ممکن است یکی به هر دلیلی قبول نشود، اما این ممکن نیست که هزار شاگرد ممتاز قبول نشوند و تنبل های کلاس( خمینی و سیستانی) قبول شوند و شفیع باشند .<br />
آیا دانا قرآن را رها میکند و میرود دنبال گفته های بی دلیل مغرضان ؟!!</p>
<p><a href="http://islamtxt.net/node/173">http://islamtxt.net/node/173</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/aqeedeh.wordpress.com/1069/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/aqeedeh.wordpress.com/1069/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/aqeedeh.wordpress.com/1069/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/aqeedeh.wordpress.com/1069/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/aqeedeh.wordpress.com/1069/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/aqeedeh.wordpress.com/1069/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/aqeedeh.wordpress.com/1069/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/aqeedeh.wordpress.com/1069/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/aqeedeh.wordpress.com/1069/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/aqeedeh.wordpress.com/1069/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/aqeedeh.wordpress.com/1069/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/aqeedeh.wordpress.com/1069/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/aqeedeh.wordpress.com/1069/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/aqeedeh.wordpress.com/1069/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=aqeedeh.wordpress.com&amp;blog=7589457&amp;post=1069&amp;subd=aqeedeh&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aqeedeh.wordpress.com/2010/07/22/%d8%a2%d9%8a%d8%a7-%d8%a2%d9%8a%d9%87-%c2%ab-%d8%a5%d9%90%d8%b0%d9%92-%d9%8a%d9%8f%d8%a8%d9%8e%d8%a7%d9%8a%d9%90%d8%b9%d9%8f%d9%88%d9%86%d9%8e%d9%83%d9%8e-%d8%aa%d9%8e%d8%ad%d9%92%d8%aa%d9%8e-%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/0e9d594553cf23f75e520500f2a2baa2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">aqeedehahlesonnat</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
